English    Türkçe    فارسی   

4
1155-1164

  • دست جنباند چو دست او ولیک ** در میان هر دوشان فرقیست نیک 1155
  • قصه‌ی شاعر و صله دادن شاه و مضاعف کردن آن وزیر بوالحسن نام
  • شاعری آورد شعری پیش شاه ** بر امید خلعت و اکرام و جاه
  • شاه مکرم بود فرمودش هزار ** از زر سرخ و کرامات و نثار
  • پس وزیرش گفت کین اندک بود ** ده هزارش هدیه وا ده تا رود
  • از چنو شاعر نس از تو بحردست ** ده هزاری که بگفتم اندکست
  • فقه گفت آن شاه را و فلسفه ** تا برآمد عشر خرمن از کفه 1160
  • ده هزارش داد و خلعت درخورش ** خانه‌ی شکر و ثنا گشت آن سرش
  • پس تفحص کرد کین سعی کی بود ** شاه را اهلیت من کی نمود
  • پس بگفتندش فلان‌الدین وزیر ** آن حسن نام و حسن خلق و ضمیر
  • در ثنای او یکی شعری دراز ** بر نبشت و سوی خانه رفت باز