English    Türkçe    فارسی   

6
4552-4561

  • در جوال نفس خود چندین مرو  ** از خریداران خود غافل مشو 
  • باز آمدن زن جوحی به محکمه‌ی قاضی سال دوم بر امید وظیفه‌ی پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه 
  • بعد سالی باز جوحی از محن  ** رو به زن کرد و بگفت ای چست زن 
  • آن وظیفه‌ی پار را تجدید کن  ** پیش قاضی از گله‌ی من گو سخن 
  • زن بر قاضی در آمد با زنان  ** مر زنی را کرد آن زن ترجمان  4555
  • تا بنشناسد ز گفتن قاضیش  ** یاد ناید از بلای ماضیش 
  • هست فتنه غمره‌ی غماز زن  ** لیک آن صدتو شود ز آواز زن 
  • چون نمی‌توانست آوازی فراشت  ** غمزه‌ی تنهای زن سودی نداشت 
  • گفت قاضی رو تو خصمت را بیار  ** تا دهم کار ترا با او قرار 
  • جوحی آمد قاضیش نشناخت زود  ** کو به وقت لقیه در صندوق بود  4560
  • زو شنیده بود آواز از برون  ** در شری و بیع و در نقص و فزون