English    Türkçe    فارسی   

4
1924-1948

  • حکم حق بر لوح می‌آید پدید ** آنچنان که حکم غیب بایزید
  • شنیدن شیخ ابوالحسن رضی الله عنه خبر دادن ابویزید را و بود او و احوال او
  • هم‌چنان آمد که او فرموده بود ** بوالحسن از مردمان آن را شنود 1925
  • که حسن باشد مرید و امتم ** درس گیرد هر صباح از تربتم
  • گفت من هم نیز خوابش دیده‌ام ** وز روان شیخ این بشنیده‌ام
  • هر صباحی رو نهادی سوی گور ** ایستادی تا ضحی اندر حضور
  • یا مثال شیخ پیشش آمدی ** یا که بی‌گفتی شکالش حل شدی
  • تا یکی روزی بیامد با سعود ** گورها را برف نو پوشیده بود 1930
  • توی بر تو برفها هم‌چون علم ** قبه قبه دیده و شد جانش به غم
  • بانگش آمد از حظیره‌ی شیخ حی ** ها انا ادعوک کی تسعی الی
  • هین بیا این سو بر آوازم شتاب ** عالم ار برفست روی از من متاب
  • حال او زان روز شد خوب و بدید ** آن عجایب را که اول می‌شنید
  • رقعه‌ی دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعه‌ی اول نیافت
  • نامه‌ی دیگر نوشت آن بدگمان ** پر ز تشنیع و نفیر و پر فغان 1935
  • که یکی رقعه نبشتم پیش شه ** ای عجب آنجا رسید و یافت ره
  • آن دگر را خواند هم آن خوب‌خد ** هم نداد او را جواب و تن بزد
  • خشک می‌آورد او را شهریار ** او مکرر کرد رقعه پنج بار
  • گفت حاجب آخر او بنده‌ی شماست ** گر جوابش بر نویسی هم رواست
  • از شهی تو چه کم گردد اگر ** برغلام و بنده اندازی نظر 1940
  • گفت این سهلست اما احمقست ** مرد احمق زشت و مردود حقست
  • گرچه آمرزم گناه و زلتش ** هم کند بر من سرایت علتش
  • صد کس از گرگین همه گرگین شوند ** خاصه این گر خبیث ناپسند
  • گر کم عقلی مبادا گبر را ** شوم او بی‌آب دارد ابر را
  • نم نبارد ابر از شومی او ** شهر شد ویرانه از بومی او 1945
  • از گر آن احمقان طوفان نوح ** کرد ویران عالمی را در فضوح
  • گفت پیغامبر که احمق هر که هست ** او عدو ماست و غول ره‌زنست
  • هر که او عاقل بود از جان ماست ** روح او و ریح او ریحان ماست