English    Türkçe    فارسی   

1
3179-3203

  • شو قلیل النوم مما یهجعون ** باش در اسحار از یستغفرون‌‌
  • اندکی جنبش بکن همچون جنین ** تا ببخشندت حواس نور بین‌‌ 3180
  • وز جهان چون رحم بیرون روی ** از زمین در عرصه‌‌ی واسع شوی‌‌
  • آن که ارض الله واسع گفته‌‌اند ** عرصه‌‌ای دان کانبیا در رفته‌‌اند
  • دل نگردد تنگ ز آن عرصه‌‌ی فراخ ** نخل تر آن جا نگردد خشک شاخ‌‌
  • حاملی تو مر حواست را کنون ** کند و مانده می‌‌شوی و سر نگون‌‌
  • چون که محمولی نه حامل وقت خواب ** ماندگی رفت و شدی بی‌‌رنج و تاب‌‌ 3185
  • چاشنیی دان تو حال خواب را ** پیش محمولی حال اولیا
  • اولیا اصحاب کهفند ای عنود ** در قیام و در تقلب هم رقود
  • می‌‌کشدشان بی‌‌تکلف در فعال ** بی‌‌خبر ذات الیمین ذات الشمال‌‌
  • چیست آن ذات الیمین فعل حسن ** چیست آن ذات الشمال اشغال تن‌‌
  • می‌‌رود این هر دو کار از انبیا ** بی‌‌خبر زین هر دو ایشان چون صدا 3190
  • گر صدایت بشنواند خیر و شر ** ذات کوه از هر دو باشد بی‌‌خبر
  • گفتن مهمان یوسف علیه السلام را که آینه آوردمت ارمغان تا هر باری که در وی نگری روی خوب خود بینی مرا یاد کنی‌‌
  • گفت یوسف هین بیاور ارمغان ** او ز شرم این تقاضا زد فغان‌‌
  • گفت من چند ارمغان جستم ترا ** ارمغانی در نظر نامد مرا
  • حبه‌‌ای را جانب کان چون برم ** قطره‌‌ای را سوی عمان چون برم‌‌
  • زیره را من سوی کرمان آورم ** گر به پیش تو دل و جان آورم‌‌ 3195
  • نیست تخمی کاندر این انبار نیست ** غیر حسن تو که آن را یار نیست‌‌
  • لایق آن دیدم که من آیینه‌‌ای ** پیش تو آرم چو نور سینه‌‌ای‌‌
  • تا ببینی روی خوب خود در آن ** ای تو چون خورشید شمع آسمان‌‌
  • آینه آوردمت ای روشنی ** تا چو بینی روی خود یادم کنی‌‌
  • آینه بیرون کشید او از بغل ** خوب را آیینه باشد مشتغل‌‌ 3200
  • آینه‌‌ی هستی چه باشد نیستی ** نیستی بر گر تو ابله نیستی‌‌
  • هستی اندر نیستی بتوان نمود ** مال داران بر فقیر آرند جود
  • آینه‌‌ی صافی نان خود گرسنه ست ** سوخته هم آینه‌‌ی آتش زنه ست‌‌