English    Türkçe    فارسی   

1
3438-3462

  • حامل‌‌اند و خود ز جهل افراشته ** راکب و محمول ره پنداشته‌‌
  • باش تا روزی که محمولان حق ** اسب تازان بگذرند از نه طبق‌‌
  • تعرج الروح إلیه و الملک ** من عروج الروح یهتز الفلک‌‌ 3440
  • همچو طفلان جمله‌‌تان دامن سوار ** گوشه‌‌ی دامن‌‌گرفته اسب‌‌وار
  • از حق إن الظن لا يغنی رسید ** مرکب ظن بر فلک‌‌ها کی دوید
  • اغلب الظنین فی ترجیح ذا ** لا تماری الشمس فی توضیحها
  • آن گهی بینید مرکبهای خویش ** مرکبی سازیده‌‌اید از پای خویش‌‌
  • وهم و فکر و حس و ادراک شما ** همچو نی دان مرکب کودک هلا 3445
  • علمهای اهل دل حمالشان ** علمهای اهل تن احمالشان‌‌
  • علم چون بر دل زند یاری شود ** علم چون بر تن زند باری شود
  • گفت ایزد یحمل اسفاره ** بار باشد علم کان نبود ز هو
  • علم کان نبود ز هو بی‌‌واسطه ** آن نپاید همچو رنگ ماشطه‌‌
  • لیک چون این بار را نیکو کشی ** بار بر گیرند و بخشندت خوشی‌‌ 3450
  • هین مکش بهر هوا آن بار علم ** تا ببینی در درون انبار علم‌‌
  • تا که بر رهوار علم آیی سوار ** بعد از آن افتد ترا از دوش بار
  • از هواها کی رهی بی‌‌جام هو ** ای ز هو قانع شده با نام هو
  • از صفت و ز نام چه زاید خیال ** و آن خیالش هست دلال وصال‌‌
  • دیده‌‌ای دلال بی‌‌مدلول هیچ ** تا نباشد جاده نبود غول هیچ‌‌ 3455
  • هیچ نامی بی‌‌حقیقت دیده‌‌ای ** یا ز گاف و لام گل گل چیده‌‌ای‌‌
  • اسم خواندی رو مسمی را بجو ** مه به بالا دان نه اندر آب جو
  • گر ز نام و حرف خواهی بگذری ** پاک کن خود را ز خود هین یک سری‌‌
  • همچو آهن ز آهنی بی‌‌رنگ شو ** در ریاضت آینه‌‌ی بی‌‌زنگ شو
  • خویش را صافی کن از اوصاف خود ** تا ببینی ذات پاک صاف خود 3460
  • بینی اندر دل علوم انبیا ** بی‌‌کتاب و بی‌‌معید و اوستا
  • گفت پیغمبر که هست از امتم ** کاو بود هم گوهر و هم همتم‌‌