English    Türkçe    فارسی   

1
3887-3911

  • گر یکی سر را ببرد از بدن ** صد هزاران سر بر آرد در زمن‌‌
  • گر نفرمودی قصاصی بر جناة ** یا نگفتی فی القصاص آمد حیات‌‌
  • خود که را زهره بدی تا او ز خود ** بر اسیر حکم حق تیغی زند
  • ز آن که داند هر که چشمش را گشود ** کآن کشنده سخره‌‌ی تقدیر بود 3890
  • هر که را آن حکم بر سر آمدی ** بر سر فرزند هم تیغی زدی‌‌
  • رو بترس و طعنه کم زن بر بدان ** پیش دام حکم عجز خود بدان‌‌
  • تعجب کردن آدم علیه السلام از ضلالت ابلیس لعین و عجب آوردن‌‌
  • چشم آدم بر بلیسی کو شقی ست ** از حقارت و از زیافت بنگریست‌‌
  • خویش بینی کرد و آمد خود گزین ** خنده زد بر کار ابلیس لعین‌‌
  • بانگ بر زد غیرت حق کای صفی ** تو نمی‌‌دانی ز اسرار خفی‌‌ 3895
  • پوستین را باژگونه گر کند ** کوه را از بیخ و از بن بر کند
  • پرده‌‌ی صد آدم آن دم بر درد ** صد بلیس نو مسلمان آورد
  • گفت آدم توبه کردم زین نظر ** این چنین گستاخ نندیشم دگر
  • یا غیاث المستغیثین اهدنا ** لا افتخار بالعلوم و الغنی‌‌
  • لا تزغ قلبا هدیت بالکرم ** و اصرف السوء الذی خط القلم‌‌ 3900
  • بگذران از جان ما سوء القضا ** وا مبر ما را ز اخوان صفا
  • تلخ‌‌تر از فرقت تو هیچ نیست ** بی‌‌پناهت غیر پیچا پیچ نیست‌‌
  • رخت ما هم رخت ما را راه زن ** جسم ما مر جان ما را جامه کن‌‌
  • دست ما چون پای ما را می‌‌خورد ** بی‌‌امان تو کسی جان چون برد
  • ور برد جان زین خطرهای عظیم ** برده باشد مایه‌‌ی ادبار و بیم‌‌ 3905
  • ز آن که جان چون واصل جانان نبود ** تا ابد با خویش کور است و کبود
  • چون تو ندهی راه جان خود برده گیر ** جان که بی‌‌تو زنده باشد مرده گیر
  • گر تو طعنه می‌‌زنی بر بندگان ** مر ترا آن می‌‌رسد ای کامران‌‌
  • ور تو ماه و مهر را گویی جفا ** ور تو قد سرو را گویی دوتا
  • ور تو چرخ و عرش را خوانی حقیر ** ور تو کان و بحر را گویی فقیر 3910
  • آن به نسبت با کمال تو رواست ** ملک اکمال فناها مر تراست‌‌