English    Türkçe    فارسی   

1
3942-3966

  • لیک بی‌‌غم شو شفیع تو منم ** خواجه‌‌ی روحم نه مملوک تنم‌‌
  • پیش من این تن ندارد قیمتی ** بی‌‌تن خویشم فتی ابن الفتی‌‌
  • خنجر و شمشیر شد ریحان من ** مرگ من شد بزم و نرگسدان من‌‌
  • آن که او تن را بدین سان پی کند ** حرص میری و خلافت کی کند 3945
  • ز آن به ظاهر کوشد اندر جاه و حکم ** تا امیران را نماید راه و حکم‌‌
  • تا امیری را دهد جانی دگر ** تا دهد نخل خلافت را ثمر
  • بیان آن که فتح طلبیدن پیغامبر علیه السلام مکه را و غیر مکه را بجهت دوستی ملک دنیا نبود چون فرموده است که الدنیا جیفه بلکه به امر بود
  • جهد پیغمبر به فتح مکه هم ** کی بود در حب دنیا متهم‌‌
  • آن که او از مخزن هفت آسمان ** چشم و دل بر بست روز امتحان‌‌
  • از پی نظاره‌‌ی او حور و جان ** پر شده آفاق هر هفت آسمان‌‌ 3950
  • خویشتن آراسته از بهر او ** خود و را پروای غیر دوست کو
  • آن چنان پر گشته از اجلال حق ** که در او هم ره نیابد آل حق‌‌
  • لا یسع فینا نبی مرسل ** و الملک و الروح ایضا فاعقلوا
  • گفت ما زاغیم همچون زاغ نه ** مست صباغیم مست باغ نه‌‌
  • چون که مخزنهای افلاک و عقول ** چون خسی آمد بر چشم رسول‌‌ 3955
  • پس چه باشد مکه و شام و عراق ** که نماید او نبرد و اشتیاق‌‌
  • آن گمان بر وی ضمیر بد کند ** که قیاس از جهل و حرص خود کند
  • آبگینه‌‌ی زرد چون سازی نقاب ** زرد بینی جمله نور آفتاب‌‌
  • بشکن آن شیشه‌‌ی کبود و زرد را ** تا شناسی گرد را و مرد را
  • گرد فارس گرد سر افراشته ** گرد را تو مرد حق پنداشته‌‌ 3960
  • گرد دید ابلیس و گفت این فرع طین ** چون فزاید بر من آتش جبین‌‌
  • تا تو می‌‌بینی عزیزان را بشر ** دان که میراث بلیس است آن نظر
  • گر نه فرزند بلیسی ای عنید ** پس به تو میراث آن سگ چون رسید
  • من نیم سگ شیر حقم حق پرست ** شیر حق آن است کز صورت برست‌‌
  • شیر دنیا جوید اشکاری و برگ ** شیر مولی جوید آزادی و مرگ‌‌ 3965
  • چون که اندر مرگ بیند صد وجود ** همچو پروانه بسوزاند وجود