English    Türkçe    فارسی   

3
1348-1372

  • زانک اطلال لیم و بد بدند ** نه ندایی نه صدایی می‌زدند
  • من چنان اطلال خواهم در خطاب ** کز صدا چون کوه واگوید جواب
  • تا مثنا بشنوم من نام تو ** عاشقم برنام جان آرام تو 1350
  • هرنبی زان دوست دارد کوه را ** تا مثنا بشنود نام ترا
  • آن که پست مثال سنگ لاخ ** موش را شاید نه ما را در مناخ
  • من بگویم او نگردد یار من ** بی صدا ماند دم گفتار من
  • با زمین آن به که هموارش کنی ** نیست همدم با قدم یارش کنی
  • گفت ای نوح ار تو خواهی جمله را ** حشر گردانم بر آرم از ثری 1355
  • بهر کنعانی دل تو نشکنم ** لیکت از احوال آگه می‌کنم
  • گفت نه نه راضیم که تو مرا ** هم کنی غرقه اگر باید ترا
  • هر زمانم غرقه می‌کن من خوشم ** حکم تو جانست چون جان می‌کشم
  • ننگرم کس را وگر هم بنگرم ** او بهانه باشد و تو منظرم
  • عاشق صنع توم در شکر و صبر ** عاشق مصنوع کی باشم چو گبر 1360
  • عاشق صنع خدا با فر بود ** عاشق مصنوع او کافر بود
  • توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوای
  • دی سالی کرد سایل مر مرا ** زانک عاشق بود او بر ماجرا
  • گفت نکته‌ی الرضا بالکفر کفر ** این پیمبر گفت و گفت اوست مهر
  • باز فرمود او که اندر هر قضا ** مر مسلمان را رضا باید رضا
  • نه قضای حق بود کفر و نفاق ** گر بدین راضی شوم باشد شقاق 1365
  • ور نیم راضی بود آن هم زیان ** پس چه چاره باشدم اندر میان
  • گفتمش این کفر مقضی نه قضاست ** هست آثار قضا این کفر راست
  • پس قضا را خواجه از مقضی بدان ** تا شکالت دفع گردد در زمان
  • راضیم در کفر زان رو که قضاست ** نه ازین رو که نزاع و خبث ماست
  • کفر از روی قضا خود کفر نیست ** حق را کافر مخوان اینجا مه‌ایست 1370
  • کفر جهلست و قضای کفر علم ** هر دو کی یک باشد آخر حلم و خلم
  • زشتی خط زشتی نقاش نیست ** بلک از وی زشت را بنمودنیست