English    Türkçe    فارسی   

3
1529-1553

  • چون درآیی از در مکتب بگو ** خیر باشد اوستا احوال تو
  • آن خیالش اندکی افزون شود ** کز خیالی عاقلی مجنون شود 1530
  • آن سوم و آن چارم و پنجم چنین ** در پی ما غم نمایند و حنین
  • تا چو سی کودک تواتر این خبر ** متفق گویند یابد مستقر
  • هر یکی گفتش که شاباش ای ذکی ** باد بختت بر عنایت متکی
  • متفق گشتند در عهد وثیق ** که نگرداند سخن را یک رفیق
  • بعد از آن سوگند داد او جمله را ** تا که غمازی نگوید ماجرا 1535
  • رای آن کودک بچربید از همه ** عقل او در پیش می‌رفت از رمه
  • آن تفاوت هست در عقل بشر ** که میان شاهدان اندر صور
  • زین قبل فرمود احمد در مقال ** در زبان پنهان بود حسن رجال
  • عقول خلق متفاوتست در اصل فطرت و نزد معتزله متساویست تفاوت عقول از تحصیل علم است
  • اختلاف عقلها در اصل بود ** بر وفاق سنیان باید شنود
  • بر خلاف قول اهل اعتزال ** که عقول از اصل دارند اعتدال 1540
  • تجربه و تعلیم بیش و کم کند ** تا یکی را از یکی اعلم کند
  • باطلست این زانک رای کودکی ** که ندارد تجربه در مسلکی
  • بر دمید اندیشه‌ای زان طفل خرد ** پیر با صد تجربه بویی نبرد
  • خود فزون آن به که آن از فطرتست ** تا ز افزونی که جهد و فکرتست
  • تو بگو داده‌ی خدا بهتر بود ** یاکه لنگی راهوارانه رود 1545
  • در وهم افکندن کودکان اوستاد را
  • روز گشت و آمدند آن کودکان ** بر همین فکرت ز خانه تا دکان
  • جمله استادند بیرون منتظر ** تا درآید اول آن یار مصر
  • زانک منبع او بدست این رای را ** سر امام آید همیشه پای را
  • ای مقلد تو مجو بیشی بر آن ** کو بود منبع ز نور آسمان
  • او در آمد گفت استا را سلام ** خیر باشد رنگ رویت زردفام 1550
  • گفت استا نیست رنجی مر مرا ** تو برو بنشین مگو یاوه هلا
  • نفی کرد اما غبار وهم بد ** اندکی اندر دلش ناگاه زد
  • اندر آمد دیگری گفت این چنین ** اندکی آن وهم افزون شد بدین