English    Türkçe    فارسی   

3
1759-1783

  • جذب اجزا روح را تعلیم کرد ** چون نداند جذب اجزا شاه فرد
  • جامع این ذره‌ها خورشید بود ** بی غذا اجزات را داند ربود 1760
  • آن زمانی که در آیی تو ز خواب ** هوش و حس رفته را خواند شتاب
  • تا بدانی کان ازو غایب نشد ** باز آید چون بفرماید که عد
  • اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلام
  • هین عزیرا در نگر اندر خرت ** که بپوسیدست و ریزیده برت
  • پیش تو گرد آوریم اجزاش را ** آن سر و دم و دو گوش و پاش را
  • دست نه و جزو برهم می‌نهد ** پاره‌ها را اجتماعی می‌دهد 1765
  • در نگر در صنعت پاره‌زنی ** کو همی‌دوزد کهن بی سوزنی
  • ریسمان و سوزنی نه وقت خرز ** آنچنان دوزد که پیدا نیست درز
  • چشم بگشا حشر را پیدا ببین ** تا نماند شبهه‌ات در یوم دین
  • تا ببینی جامعی‌ام را تمام ** تا نلرزی وقت مردن ز اهتمام
  • همچنانک وقت خفتن آمنی ** از فوات جمله حسهای تنی 1770
  • بر حواس خود نلرزی وقت خواب ** گرچه می‌گردد پریشان و خراب
  • جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود
  • بود شیخی رهنمایی پیش ازین ** آسمانی شمع بر روی زمین
  • چون پیمبر درمیان امتان ** در گشای روضه‌ی دار الجنان
  • گفت پیغامبر که شیخ رفته پیش ** چون نبی باشد میان قوم خویش
  • یک صباحی گفتش اهل بیت او ** سخت‌دل چونی بگو ای نیک‌خو 1775
  • ماز مرگ و هجر فرزندان تو ** نوحه می‌داریم با پشت دوتو
  • تو نمی‌گریی نمی‌زاری چرا ** یا که رحمت نیست در دل ای کیا
  • چون ترا رحمی نباشد در درون ** پس چه اومیدست‌مان از تو کنون
  • ما به ا اومید تویم ای پیشوا ** که بسنگذاری تو مارا در فنا
  • چون بیارایند روز حشر تخت ** خود شفیع ما توی آن روز سخت 1780
  • درچنان روز و شب بی‌زینهار ** ما به اکرام تویم اومیدوار
  • دست ما و دامن تست آن زمان ** که نماند هیچ مجرم را امان
  • گفت پیغامبر که روز رستخیز ** کی گذارم مجرمان را اشک‌ریز