English    Türkçe    فارسی   

3
1805-1829

  • خلق را خواند سوی درگاه خاص ** حق را خواند که وافر کن خلاص 1805
  • جهد بنماید ازین سو بهر پند ** چون نشد گوید خدایا در مبند
  • رحمت جزوی بود مر عام را ** رحمت کلی بود همام را
  • رحمت جزوش قرین گشته بکل ** رحمت دریا بود هادی سبل
  • رحمت جزوی بکل پیوسته شو ** رحمت کل را تو هادی بین و رو
  • تا که جزوست او نداند راه بحر ** هر غدیری را کند ز اشباه بحر 1810
  • چون نداند راه یم کی ره برد ** سوی دریا خلق را چون آورد
  • متصل گردد به بحر آنگاه او ** ره برد تا بحر همچون سیل و جو
  • ور کند دعوت به تقلیدی بود ** نه از عیان و وحی تاییدی بود
  • گفت پس چون رحم داری بر همه ** همچو چوپانی به گرد این رمه
  • چون نداری نوحه بر فرزند خویش ** چونک فصاد اجلشان زد بنیش 1815
  • چون گواه رحم اشک دیده‌هاست ** دیده‌ی تو بی نم و گریه چراست
  • رو به زن کرد و بگفتش ای عجوز ** خود نباشد فصل دی همچون تموز
  • جمله گر مردند ایشان گر حی‌اند ** غایب و پنهان ز چشم دل کی‌اند
  • من چو بینمشان معین پیش خویش ** از چه رو رو را کنم همچون تو ریش
  • گرچه بیرون‌اند از دور زمان ** با من‌اند و گرد من بازی‌کنان 1820
  • گریه از هجران بود یا از فراق ** با عزیزانم وصالست و عناق
  • خلق اندر خواب می‌بینندشان ** من به بیداری همی‌بینم عیان
  • زین جهان خود را دمی پنهان کنم ** برگ حس را از درخت افشان کنم
  • حس اسیر عقل باشد ای فلان ** عقل اسیر روح باشد هم بدان
  • دست بسته‌ی عقل را جان باز کرد ** کارهای بسته را هم ساز کرد 1825
  • حسها و اندیشه بر آب صفا ** همچو خس بگرفته روی آب را
  • دست عقل آن خس به یکسو می‌برد ** آب پیدا می‌شود پیش خرد
  • خس بس انبه بود بر جو چون حباب ** خس چو یکسو رفت پیدا گشت آب
  • چونک دست عقل نگشاید خدا ** خس فزاید از هوا بر آب ما