English    Türkçe    فارسی   

3
1897-1921

  • همچو قرآن که بمعنی هفت توست ** خاص را و عام را مطعم دروست
  • گفت این باری یقین شد پیش عام ** که جهان در امر یزدانست رام
  • هیچ برگی در نیفتد از درخت ** بی قضا و حکم آن سلطان بخت
  • از دهان لقمه نشد سوی گلو ** تا نگوید لقمه را حق که ادخلوا 1900
  • میل و رغبت کان زمام آدمیست ** جنبش آن رام امر آن غنیست
  • در زمینها و آسمانها ذره‌ای ** پر نجنباند نگردد پره‌ای
  • جز به فرمان قدیم نافذش ** شرح نتوان کرد و جلدی نیست خوش
  • کی شمرد برگ درختان را تمام ** بی‌نهایت کی شود در نطق رام
  • این قدر بشنو که چون کلی کار ** می‌نگردد جز بامر کردگار 1905
  • چون قضای حق رضای بنده شد ** حکم او را بنده‌ی خواهنده شد
  • بی تکلف نه پی مزد و ثواب ** بلک طبع او چنین شد مستطاب
  • زندگی خود نخواهد بهر خوذ ** نه پی ذوقی حیات مستلذ
  • هرکجا امر قدم را مسلکیست ** زندگی و مردگی پیشش یکیست
  • بهر یزدان می‌زید نه بهر گنج ** بهر یزدان می‌مرد نه از خوف رنج 1910
  • هست ایمانش برای خواست او ** نه برای جنت و اشجار و جو
  • ترک کفرش هم برای حق بود ** نه ز بیم آنک در آتش رود
  • این چنین آمد ز اصل آن خوی او ** نه ریاضت نه بجست و جوی او
  • آنگهان خندد که او بیند رضا ** همچو حلوای شکر او را قضا
  • بنده‌ای کش خوی و خلقت این بود ** نه جهان بر امر و فرمانش رود 1915
  • پس چرا لابه کند او یا دعا ** که بگردان ای خداوند این قضا
  • مرگ او و مرگ فرزندان او ** بهر حق پیشش چو حلوا در گلو
  • نزع فرزندان بر آن باوفا ** چون قطایف پیش شیخ بی‌نوا
  • پس چراگوید دعا الا مگر ** در دعا بیند رضای دادگر
  • آن شفاعت و آن دعا نه از رحم خود ** می‌کند آن بنده‌ی صاحب رشد 1920
  • رحم خود را او همان دم سوختست ** که چراغ عشق حق افروختست