English    Türkçe    فارسی   

3
1904-1928

  • کی شمرد برگ درختان را تمام ** بی‌نهایت کی شود در نطق رام
  • این قدر بشنو که چون کلی کار ** می‌نگردد جز بامر کردگار 1905
  • چون قضای حق رضای بنده شد ** حکم او را بنده‌ی خواهنده شد
  • بی تکلف نه پی مزد و ثواب ** بلک طبع او چنین شد مستطاب
  • زندگی خود نخواهد بهر خوذ ** نه پی ذوقی حیات مستلذ
  • هرکجا امر قدم را مسلکیست ** زندگی و مردگی پیشش یکیست
  • بهر یزدان می‌زید نه بهر گنج ** بهر یزدان می‌مرد نه از خوف رنج 1910
  • هست ایمانش برای خواست او ** نه برای جنت و اشجار و جو
  • ترک کفرش هم برای حق بود ** نه ز بیم آنک در آتش رود
  • این چنین آمد ز اصل آن خوی او ** نه ریاضت نه بجست و جوی او
  • آنگهان خندد که او بیند رضا ** همچو حلوای شکر او را قضا
  • بنده‌ای کش خوی و خلقت این بود ** نه جهان بر امر و فرمانش رود 1915
  • پس چرا لابه کند او یا دعا ** که بگردان ای خداوند این قضا
  • مرگ او و مرگ فرزندان او ** بهر حق پیشش چو حلوا در گلو
  • نزع فرزندان بر آن باوفا ** چون قطایف پیش شیخ بی‌نوا
  • پس چراگوید دعا الا مگر ** در دعا بیند رضای دادگر
  • آن شفاعت و آن دعا نه از رحم خود ** می‌کند آن بنده‌ی صاحب رشد 1920
  • رحم خود را او همان دم سوختست ** که چراغ عشق حق افروختست
  • دوزخ اوصاف او عشقست و او ** سوخت مر اوصاف خود را مو بمو
  • هر طروقی این فروقی کی شناخت ** جز دقوقی تا درین دولت بتاخت
  • قصه‌ی دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش
  • آن دقوقی داشت خوش دیباجه‌ای ** عاشق و صاحب کرامت خواجه‌ای
  • در زمین می‌شد چو مه بر آسمان ** شب‌روان راگشته زو روشن روان 1925
  • در مقامی مسکنی کم ساختی ** کم دو روز اندر دهی انداختی
  • گفت در یک خانه گر باشم دو روز ** عشق آن مسکن کند در من فروز
  • غرة المسکن احاذره انا ** انقلی یا نفس سیری للغنا