English    Türkçe    فارسی   

3
1959-1983

  • آه سری هست اینجا بس نهان ** که سوی خضری شود موسی روان
  • همچو مستسقی کز آبش سیر نیست ** بر هر آنچ یافتی بالله مه‌ایست 1960
  • بی نهایت حضرتست این بارگاه ** صدر را بگذار صدر تست راه
  • سر طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت
  • از کلیم حق بیاموز ای کریم ** بین چه می‌گوید ز مشتاقی کلیم
  • با چنین جاه و چنین پیغامبری ** طالب خضرم ز خودبینی بری
  • موسیا تو قوم خود را هشته‌ای ** در پی نیکوپیی سرگشته‌ای
  • کیقبادی رسته از خوف و رجا ** چند گردی چند جویی تا کجا 1965
  • آن تو با تست و تو واقف برین ** آسمانا چند پیمایی زمین
  • گفت موسی این ملامت کم کنید ** آفتاب و ماه را کم ره زنید
  • می‌روم تا مجمع البحرین من ** تا شوم مصحوب سلطان زمن
  • اجعل الخضر لامری سببا ** ذاک او امضی و اسری حقبا
  • سالها پرم بپر و بالها ** سالها چه بود هزاران سالها 1970
  • می‌روم یعنی نمی‌ارزد بدان ** عشق جانان کم مدان از عشق نان
  • این سخن پایان ندارد ای عمو ** داستان آن دقوقی را بگو
  • بازگشتن به قصه‌ی دقوقی
  • آن دقوقی رحمة الله علیه ** گفت سافرت مدی فی خافقیه
  • سال و مه رفتم سفر از عشق ماه ** بی‌خبر از راه حیران در اله
  • پا برهنه می‌روی بر خار و سنگ ** گفت من حیرانم و بی خویش و دنگ 1975
  • تو مبین این پایها را بر زمین ** زانک بر دل می‌رود عاشق یقین
  • از ره و منزل ز کوتاه و دراز ** دل چه داند کوست مست دل‌نواز
  • آن دراز و کوته اوصاف تنست ** رفتن ارواح دیگر رفتنست
  • تو سفرکردی ز نطفه تا بعقل ** نه بگامی بود نه منزل نه نقل
  • سیر جان بی چون بود در دور و دیر ** جسم ما از جان بیاموزید سیر 1980
  • سیر جسمانه رها کرد او کنون ** می‌رود بی‌چون نهان در شکل چون
  • گفت روزی می‌شدم مشتاق‌وار ** تا ببینم در بشر انوار یار
  • تا ببینم قلزمی در قطره‌ای ** آفتابی درج اندر ذره‌ای