English    Türkçe    فارسی   

3
1986-2010

  • نور شعله‌ی هر یکی شمعی از آن ** بر شده خوش تا عنان آسمان
  • خیره گشتم خیرگی هم خیره گشت ** موج حیرت عقل را از سر گذشت
  • این چگونه شمعها افروختست ** کین دو دیده‌ی خلق ازینها دوختست
  • خلق جویان چراغی گشته بود ** پیش آن شمعی که بر مه می‌فزود
  • چشم‌بندی بد عجب بر دیده‌ها ** بندشان می‌کرد یهدی من یشا 1990
  • شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع
  • باز می‌دیدم که می‌شد هفت یک ** می‌شکافد نور او جیب فلک
  • باز آن یک بار دیگر هفت شد ** مستی و حیرانی من زفت شد
  • اتصالاتی میان شمعها ** که نیاید بر زبان و گفت ما
  • آنک یک دیدن کند ادارک آن ** سالها نتوان نمودن از زبان
  • آنک یک دم بیندش ادراک هوش ** سالها نتوان شنودن آن بگوش 1995
  • چونک پایانی ندارد رو الیک ** زانک لا احصی ثناء ما علیک
  • پیشتر رفتم دوان کان شمعها ** تا چه چیزست از نشان کبریا
  • می‌شدم بی خویش و مدهوش و خراب ** تا بیفتادم ز تعجیل و شتاب
  • ساعتی بی‌هوش و بی‌عقل اندرین ** اوفتادم بر سر خاک زمین
  • باز با هوش آمدم برخاستم ** در روش گویی نه سر نه پاستم 2000
  • نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد
  • هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد ** نورشان می‌شد به سقف لاژورد
  • پیش آن انوار نور روز درد ** از صلابت نورها را می‌سترد
  • باز شدن آن شمعها هفت درخت
  • باز هر یک مرد شد شکل درخت ** چشمم از سبزی ایشان نیکبخت
  • زانبهی برگ پیدا نیست شاخ ** برگ هم گم گشته از میوه‌ی فراخ
  • هر درختی شاخ بر سدره زده ** سدره چه بود از خلا بیرون شده 2005
  • بیخ هر یک رفته در قعر زمین ** زیرتر از گاو و ماهی بد یقین
  • بیخشان از شاخ خندان‌روی‌تر ** عقل از آن اشکالشان زیر و زبر
  • میوه‌ای که بر شکافیدی ز زور ** همچو آب از میوه جستی برق نور
  • مخفی بودن آن درختان ازچشم خلق
  • این عجب‌تر که بریشان می‌گذشت ** صد هزاران خلق از صحرا و دشت
  • ز آرزوی سایه جان می‌باختند ** از گلیمی سایه‌بان می‌ساختند 2010