English    Türkçe    فارسی   

3
2222-2246

  • بندگان حق رحیم و بردبار ** خوی حق دارند در اصلاح کار
  • مهربان بی‌رشوتان یاری‌گران ** در مقام سخت و در روز گران
  • هین بجو این قوم را ای مبتلا ** هین غنیمت دارشان پیش از بلا
  • رست کشتی از دم آن پهلوان ** واهل کشتی را بجهد خود گمان 2225
  • که مگر بازوی ایشان در حذر ** بر هدف انداخت تیری از هنر
  • پا رهاند روبهان را در شکار ** و آن زدم دانند روباهان غرار
  • عشقها با دم خود بازند کین ** می‌رهاند جان ما را در کمین
  • روبها پا را نگه دار از کلوخ ** پا چو نبود دم چه سود ای چشم‌شوخ
  • ما چو روباهان و پای ما کرام ** می‌رهاندمان ز صدگون انتقام 2230
  • حیله‌ی باریک ما چون دم ماست ** عشقها بازیم با دم چپ و راست
  • دم بجنبانیم ز استدلال و مکر ** تا که حیران ماند از ما زید و بکر
  • طالب حیرانی خلقان شدیم ** دست طمع اندر الوهیت زدیم
  • تا بافسون مالک دلها شویم ** این نمی‌بینیم ما کاندر گویم
  • در گوی و در چهی ای قلتبان ** دست وا دار از سبال دیگران 2235
  • چون به بستانی رسی زیبا و خوش ** بعد از آن دامان خلقان گیر و کش
  • ای مقیم حبس چار و پنج و شش ** نغز جایی دیگران را هم بکش
  • ای چو خربنده حریف کون خر ** بوسه گاهی یافتی ما را ببر
  • چون ندادت بندگی دوست دست ** میل شاهی از کجاات خاستست
  • در هوای آنک گویندت زهی ** بسته‌ای در گردن جانت زهی 2240
  • روبها این دم حیلت را بهل ** وقف کن دل بر خداوندان دل
  • در پناه شیر کم ناید کباب ** روبها تو سوی جیفه کم شتاب
  • تو دلا منظور حق آنگه شوی ** که چو جزوی سوی کل خود روی
  • حق همی‌گوید نظرمان در دلست ** نیست بر صورت که آن آب و گلست
  • تو همی‌گویی مرا دل نیز هست ** دل فراز عرش باشد نه به پست 2245
  • در گل تیره یقین هم آب هست ** لیک زان آبت نشاید آب‌دست