English    Türkçe    فارسی   

3
2265-2289

  • لطف شیر و انگبین عکس دلست ** هر خوشی را آن خوش از دل حاصلست 2265
  • پس بود دل جوهر و عالم عرض ** سایه‌ی دل چون بود دل را غرض
  • آن دلی کو عاشق مالست و جاه ** یا زبون این گل و آب سیاه
  • یا خیالاتی که در ظلمات او ** می‌پرستدشان برای گفت و گو
  • دل نباشد غیر آن دریای نور ** دل نظرگاه خدا وانگاه کور
  • نه دل اندر صد هزاران خاص و عام ** در یکی باشد کدامست آن کدام 2270
  • ریزه‌ی دل را بهل دل را بجو ** تا شود آن ریزه چون کوهی ازو
  • دل محیطست اندرین خطه‌ی وجود ** زر همی‌افشاند از احسان و جود
  • از سلام حق سلامیها نثار ** می‌کند بر اهل عالم اختیار
  • هر که را دامن درستست و معد ** آن نثار دل بر آنکس می‌رسد
  • دامن تو آن نیازست و حضور ** هین منه در دامن آن سنگ فجور 2275
  • تا ندرد دامنت زان سنگها ** تا بدانی نقد را از رنگها
  • سنگ پر کردی تو دامن از جهان ** هم ز سنگ سیم و زر چون کودکان
  • از خیال سیم و زر چون زر نبود ** دامن صدقت درید و غم فزود
  • کی نماید کودکان را سنگ سنگ ** تا نگیرد عقل دامنشان به چنگ
  • پیر عقل آمد نه آن موی سپید ** مو نمی‌گنجد درین بخت و امید 2280
  • انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پرده‌ی غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین
  • چون رهید آن کشتی و آمد بکام ** شد نماز آن جماعت هم تمام
  • فجفجی افتادشان با همدگر ** کین فضولی کیست از ما ای پدر
  • هر یکی با آن دگر گفتند سر ** از پس پشت دقوقی مستتر
  • گفت هر یک من نکردستم کنون ** این دعا نه از برون نه از درون
  • گفت مانا این امام ما ز درد ** بوالفضولانه مناجاتی بکرد 2285
  • گفت آن دیگر که ای یار یقین ** مر مرا هم می‌نماید این چنین
  • او فضولی بوده است از انقباض ** کرد بر مختار مطلق اعتراض
  • چون نگه کردم سپس تا بنگرم ** که چه می‌گویند آن اهل کرم
  • یک ازیشان را ندیدم در مقام ** رفته بودند از مقام خود تمام