English    Türkçe    فارسی   

3
3134-3158

  • اشترانشان را زبان آویخته ** خلق اندر ریگ هر سو ریخته
  • رحمش آمد گفت هین زوتر روید ** چند یاری سوی آن کثبان دوید 3135
  • گر سیاهی بر شتر مشک آورد ** سوی میر خود به زودی می‌برد
  • آن شتربان سیه را با شتر ** سوی من آرید با فرمان مر
  • سوی کثبان آمدند آن طالبان ** بعد یکساعت بدیدند آنچنان
  • بنده‌ای می‌شد سیه با اشتری ** راویه پر آب چون هدیه‌بری
  • پس بدو گفتند می‌خواند ترا ** این طرف فخر البشر خیر الوری 3140
  • گفت من نشناسم او را کیست او ** گفت او آن ماه‌روی قندخو
  • نوعها تعریف کردندش که هست ** گفت مانا او مگر آن شاعرست
  • که گروهی را زبون کرد او بسحر ** من نیایم جانب او نیم شبر
  • کش‌کشانش آوریدند آن طرف ** او فغان برداشت در تشنیع و تف
  • چون کشیدندش به پیش آن عزیز ** گفت نوشید آب و بردارید نیز 3145
  • جمله را زان مشک او سیراب کرد ** اشتران و هر کسی زان آب خورد
  • راویه پر کرد و مشک از مشک او ** ابر گردون خیره ماند از رشک او
  • این کسی دیدست کز یک راویه ** سرد گردد سوز چندان هاویه
  • این کسی دیدست کز یک مشک آب ** گشت چندین مشک پر بی اضطراب
  • مشک خود روپوش بود و موج فضل ** می‌رسید از امر او از بحر اصل 3150
  • آب از جوشش همی‌گردد هوا ** و آن هوا گردد ز سردی آبها
  • بلک بی علت و بیرون زین حکم ** آب رویانید تکوین از عدم
  • تو ز طفلی چون سببها دیده‌ای ** در سبب از جهل بر چفسیده‌ای
  • با سببها از مسبب غافلی ** سوی این روپوشها زان مایلی
  • چون سببها رفت بر سر می‌زنی ** ربنا و ربناها می‌کنی 3155
  • رب می‌گوید برو سوی سبب ** چون ز صنعم یاد کردی ای عجب
  • گفت زین پس من ترا بینم همه ** ننگرم سوی سبب و آن دمدمه
  • گویدش ردوا لعادوا کار تست ** ای تو اندر توبه و میثاق سست