English    Türkçe    فارسی   

3
3567-3591

  • چون زمین برخاست از جو فلک ** نه شب و نه سایه باشد نه دلک
  • هر کجا سایه‌ست و شب یا سایگه ** از زمین باشد نه از افلاک و مه
  • دود پیوسته هم از هیزم بود ** نه ز آتشهای مستنجم بود
  • وهم افتد در خطا و در غلط ** عقل باشد در اصابتها فقط 3570
  • هر گرانی و کسل خود از تنست ** جان ز خفت جمله در پریدنست
  • روی سرخ از غلبه خونها بود ** روی زرد از جنبش صفرا بود
  • رو سپید از قوت بلغم بود ** باشد از سودا که رو ادهم بود
  • در حقیقت خالق آثار اوست ** لیک جز علت نبیند اهل پوست
  • مغز کو از پوستها آواره نیست ** از طبیب و علت او را چاره نیست 3575
  • چون دوم بار آدمی‌زاده بزاد ** پای خود بر فرق علتها نهاد
  • علت اولی نباشد دین او ** علت جزوی ندارد کین او
  • می‌پرد چون آفتاب اندر افق ** با عروس صدق و صورت چون تتق
  • بلک بیرون از افق وز چرخها ** بی مکان باشد چو ارواح و نهی
  • بل عقول ماست سایه‌های او ** می‌فتد چون سایه‌ها در پای او 3580
  • مجتهد هر گه که باشد نص‌شناس ** اندر آن صورت نیندیشد قیاس
  • چون نیابد نص اندر صورتی ** از قیاس آنجا نماید عبرتی
  • تشبیه نص با قیاس
  • نص وحی روح قدسی دان یقین ** وان قیاس عقل جزوی تحت این
  • عقل از جان گشت با ادراک و فر ** روح او را کی شود زیر نظر
  • لیک جان در عقل تاثیری کند ** زان اثر آن عقل تدبیری کند 3585
  • نوح‌وار ار صدقی زد در تو روح ** کو یم و کشتی و کو طوفان نوح
  • عقل اثر را روح پندارد ولیک ** نور خور از قرص خور دورست نیک
  • زان به قرصی سالکی خرسند شد ** تا ز نورش سوی قرص افکند شد
  • زانک این نوری که اندر سافل است ** نیست دایم روز و شب او آفل است
  • وانک اندر قرص دارد باش و جا ** غرقه‌ی آن نور باشد دایما 3590
  • نه سحابش ره زند خود نه غروب ** وا رهید او از فراق سینه کوب