English    Türkçe    فارسی   

3
361-385

  • چونک بیخ بد بود زودش بزن ** تا نروید زشت‌خاری در چمن
  • قبض دیدی چاره‌ی آن قبض کن ** زانک سرها جمله می‌روید ز بن
  • بسط دیدی بسط خود را آب ده ** چون بر آید میوه با اصحاب ده
  • باقی قصه‌ی اهل سبا
  • آن سبا ز اهل صبا بودند و خام ** کارشان کفران نعمت با کرام
  • باشد آن کفران نعمت در مثال ** که کنی با محسن خود تو جدال 365
  • که نمی‌باید مرا این نیکوی ** من برنجم زین چه رنجم می‌شوی
  • لطف کن این نیکوی را دور کن ** من نخواهم چشم زودم کور کن
  • پس سبا گفتند باعد بیننا ** شیننا خیر لنا خذ زیننا
  • ما نمی‌خواهیم این ایوان و باغ ** نه زنان خوب و نه امن و فراغ
  • شهرها نزدیک همدیگر بدست ** آن بیابانست خوش کانجا ددست 370
  • یطلب الانسان فی الصیف الشتا ** فاذا جاء الشتا انکر ذا
  • فهو لا یرضی بحال ابدا ** لا بضیق لا بعیش رغدا
  • قتل الانسان ما اکفره ** کلما نال هدی انکره
  • نفس زین سانست زان شد کشتنی ** اقتلوا انفسکم گفت آن سنی
  • خار سه سویست هر چون کش نهی ** در خلد وز زخم او تو کی جهی 375
  • آتش ترک هوا در خار زن ** دست اندر یار نیکوکار زن
  • چون ز حد بردند اصحاب سبا ** که بپیش ما وبا به از صبا
  • ناصحانشان در نصیحت آمدند ** از فسوق و کفر مانع می‌شدند
  • قصد خون ناصحان می‌داشتند ** تخم فسق و کافری می‌کاشتند
  • چون قضا آید شود تنگ این جهان ** از قضا حلوا شود رنج دهان 380
  • گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا ** تحجب الابصار اذ جاء القضا
  • چشم بسته می‌شود وقت قضا ** تا نبیند چشم کحل چشم را
  • مکر آن فارس چو انگیزید گرد ** آن غبارت ز استغاثت دور کرد
  • سوی فارس رو مرو سوی غبار ** ورنه بر تو کوبد آن مکر سوار
  • گفت حق آن را که این گرگش بخورد ** دید گرد گرگ چون زاری نکرد 385