English    Türkçe    فارسی   

3
3663-3687

  • یعرفون الانبیا اضدادهم ** مثل ما لا یشتبه اولادهم
  • همچو فرزندان خود دانندشان ** منکران با صد دلیل و صد نشان
  • لیک از رشک و حسد پنهان کنند ** خویشتن را بر ندانم می‌زنند 3665
  • پس چو یعرف گفت چون جای دگر ** گفت لایعرفهم غیری فذر
  • انهم تحت قبابی کامنون ** جز که یزدانشان نداند ز آزمون
  • هم بنسبت گیر این مفتوح را ** که بدانی و ندانی نوح را
  • مسله‌ی فنا و بقای درویش
  • گفت قایل در جهان درویش نیست ** ور بود درویش آن درویش نیست
  • هست از روی بقای ذات او ** نیست گشته وصف او در وصف هو 3670
  • چون زبانه‌ی شمع پیش آفتاب ** نیست باشد هست باشد در حساب
  • هست باشد ذات او تا تو اگر ** بر نهی پنبه بسوزد زان شرر
  • نیست باشد روشنی ندهد ترا ** کرده باشد آفتاب او را فنا
  • در دو صد من شهد یک اوقیه خل ** چون در افکندی و در وی گشت حل
  • نیست باشد طعم خل چون می‌چشی ** هست اوقیه فزون چون برکشی 3675
  • پیش شیری آهوی بیهوش شد ** هستی‌اش در هست او روپوش شد
  • این قیاس ناقصان بر کار رب ** جوشش عشقست نه از ترک ادب
  • نبض عاشق بی ادب بر می‌جهد ** خویش را در کفه‌ی شه می‌نهد
  • بی‌ادب‌تر نیست کس زو در جهان ** با ادب‌تر نیست کس زو در نهان
  • هم بنسبت دان وفاق ای منتجب ** این دو ضد با ادب با بی‌ادب 3680
  • بی‌ادب باشد چو ظاهر بنگری ** که بود دعوی عشقش هم‌سری
  • چون به باطن بنگری دعوی کجاست ** او و دعوی پیش آن سلطان فناست
  • مات زید زید اگر فاعل بود ** لیک فاعل نیست کو عاطل بود
  • او ز روی لفظ نحوی فاعلست ** ورنه او مفعول و موتش قاتلست
  • فاعل چه کو چنان مقهور شد ** فاعلیها جمله از وی دور شد 3685
  • قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را
  • در بخارا بنده‌ی صدر جهان ** متهم شد گشت از صدرش نهان
  • مدت ده سال سرگردان بگشت ** گه خراسان گه کهستان گاه دشت