English    Türkçe    فارسی   

3
4195-4219

  • تو ز تلخی چونکه دل پر خون شوی ** پس ز تلخیها همه بیرون روی 4195
  • تمثیل صابر شدن مومن چون بر شر و خیر بلا واقف شود
  • سگ شکاری نیست او را طوق نیست ** خام و ناجوشیده جز بی‌ذوق نیست
  • گفت نخود چون چنینست ای ستی ** خوش بجوشم یاریم ده راستی
  • تو درین جوشش چو معمار منی ** کفچلیزم زن که بس خوش می‌زنی
  • همچو پیلم بر سرم زن زخم و داغ ** تا نبینم خواب هندستان و باغ
  • تا که خود را در دهم در جوش من ** تا رهی یابم در آن آغوش من 4200
  • زانک انسان در غنا طاغی شود ** همچو پیل خواب‌بین یاغی شود
  • پیل چون در خواب بیند هند را ** پیلبان را نشنود آرد دغا
  • عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود را
  • آن ستی گوید ورا که پیش ازین ** من چو تو بودم ز اجزای زمین
  • چون بنوشیدم جهاد آذری ** پس پذیرا گشتم و اندر خوری
  • مدتی جوشیده‌ام اندر زمن ** مدتی دیگر درون دیگ تن 4205
  • زین دو جوشش قوت حسها شدم ** روح گشتم پس ترا استا شدم
  • در جمادی گفتمی زان می‌دوی ** تا شوی علم و صفات معنوی
  • چون شدم من روح پس بار دگر ** جوش دیگر کن ز حیوانی گذر
  • از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها ** در نلغزی و رسی در منتها
  • زانک از قرآن بسی گمره شدند ** زان رسن قومی درون چه شدند 4210
  • مر رسن را نیست جرمی ای عنود ** چون ترا سودای سربالا نبود
  • باقی قصه‌ی مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق او
  • آن غریب شهر سربالا طلب ** گفت می‌خسپم درین مسجد بشب
  • مسجدا گر کربلای من شوی ** کعبه‌ی حاجت‌روای من شوی
  • هین مرا بگذار ای بگزیده دار ** تا رسن‌بازی کنم منصوروار
  • گر شدیت اندر نصیحت جبرئیل ** می‌نخواهد غوث در آتش خلیل 4215
  • جبرئیلا رو که من افروخته ** بهترم چون عود و عنبر سوخته
  • جبرئیلا گر چه یاری می‌کنی ** چون برادر پاس داری می‌کنی
  • ای برادر من بر آذر چابکم ** من نه آن جانم که گردم بیش و کم
  • جان حیوانی فزاید از علف ** آتشی بود و چو هیزم شد تلف