English    Türkçe    فارسی   

3
4426-4450

  • هست هفتاد و دو علت در بدن ** از کششهای عناصر بی رسن
  • علت آید تا بدن را بسکلد ** تا عناصر همدگر را وا هلد
  • چار مرغ‌اند این عناصر بسته‌پا ** مرگ و رنجوری و علت پاگشا
  • پایشان از همدگر چون باز کرد ** مرغ هر عنصر یقین پرواز کرد
  • جذبه‌ی این اصلها و فرعها ** هر دمی رنجی نهد در جسم ما 4430
  • تا که این ترکیبها را بر درد ** مرغ هر جزوی به اصل خود پرد
  • حکمت حق مانع آید زین عجل ** جمعشان دارد بصحت تا اجل
  • گوید ای اجزا اجل مشهود نیست ** پر زدن پیش از اجلتان سود نیست
  • چونک هر جزوی بجوید ارتفاق ** چون بود جان غریب اندر فراق
  • منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کنده‌ی پای باز روح‌اند
  • گوید ای اجزای پست فرشیم ** غربت من تلختر من عرشیم 4435
  • میل تن در سبزه و آب روان ** زان بود که اصل او آمد از آن
  • میل جان اندر حیات و در حی است ** زانک جان لامکان اصل وی است
  • میل جان در حکمتست و در علوم ** میل تن در باغ و راغست و کروم
  • میل جان اندر ترقی و شرف ** میل تن در کسب و اسباب علف
  • میل و عشق آن شرف هم سوی جان ** زین یحب را و یحبون را بدان 4440
  • حاصل آنک هر که او طالب بود ** جان مطلوبش درو راغب بود
  • گر بگویم شرح این بی حد شود ** مثنوی هشتاد تا کاغذ شود
  • آدمی حیوان نباتی و جماد ** هر مرادی عاشق هر بی‌مراد
  • بی‌مرادان بر مرادی می‌تنند ** و آن مرادان جذب ایشان می‌کنند
  • لیک میل عاشقان لاغر کند ** میل معشوقان خوش و خوش‌فر کند 4445
  • عشق معشوقان دو رخ افروخته ** عشق عاشق جان او را سوخته
  • کهربا عاشق به شکل بی‌نیاز ** کاه می‌کوشد در آن راه دراز
  • این رها کن عشق آن تشنه‌دهان ** تافت اندر سینه‌ی صدر جهان
  • دود آن عشق و غم آتش‌کده ** رفته در مخدوم او مشفق شده
  • لیکش از ناموس و بوش و آب رو ** شرم می‌آمد که وا جوید ازو 4450