English    Türkçe    فارسی   

4
1205-1229

  • وای آنکو مرد و عصیانش نمود ** تا نپنداری به مرگ او جان ببرد 1205
  • این رها کن زانک شاعر بر گذر ** وام‌دارست و قوی محتاج زر
  • برد شاعر شعر سوی شهریار ** بر امید بخشش و احسان پار
  • نازنین شعری پر از در درست ** بر امید و بوی اکرام نخست
  • شاه هم بر خوی خود گفتش هزار ** چون چنین بد عادت آن شهریار
  • لیک این بار آن وزیر پر ز جود ** بر براق عز ز دنیا رفته بود 1210
  • بر مقام او وزیر نو رئیس ** گشته لیکن سخت بی‌رحم و خسیس
  • گفت ای شه خرجها داریم ما ** شاعری را نبود این بخشش جزا
  • من به ربع عشر این ای مغتنم ** مرد شاعر را خوش و راضی کنم
  • خلق گفتندش که او از پیش‌دست ** ده هزاران زین دلاور برده است
  • بعد شکر کلک خایی چون کند ** بعد سلطانی گدایی چون کند 1215
  • گفت بفشارم ورا اندر فشار ** تا شود زار و نزار از انتظار
  • آنگه ار خاکش دهم از راه من ** در رباید هم‌چو گلبرگ از چمن
  • این به من بگذار که استادم درین ** گر تقاضاگر بود هر آتشین
  • از ثریا گر بپرد تا ثری ** نرم گردد چون ببیند او مرا
  • گفت سلطانش برو فرمان تراست ** لیک شادش کن که نیکوگوی ماست 1220
  • گفت او را و دو صد اومیدلیس ** تو به من بگذار این بر من نویس
  • پس فکندش صاحب اندر انتظار ** شد زمستان و دی و آمد بهار
  • شاعر اندر انتظارش پیر شد ** پس زبون این غم و تدبیر شد
  • گفت اگر زر نه که دشنامم دهی ** تا رهد جانم ترا باشم رهی
  • انتظارم کشت باری گو برو ** تا رهد این جان مسکین از گرو 1225
  • بعد از آنش داد ربع عشر آن ** ماند شاعر اندر اندیشه‌ی گران
  • کانچنان نقد و چنان بسیار بود ** این که دیر اشکفت دسته‌ی خار بود
  • پس بگفتندش که آن دستور راد ** رفت از دنیا خدا مزدت دهاد
  • که مضاعف زو همی‌شد آن عطا ** کم همی‌افتاد بخشش را خطا