English    Türkçe    فارسی   

4
1315-1339

  • تو سلیمان‌وار داد او بده ** پی بر از وی پای رد بر وی منه 1315
  • زانک حال این زمین با ثبات ** باز گوید با تو انواع نبات
  • در زمین گر نیشکر ور خود نیست ** ترجمان هر زمین نبت ویست
  • پس زمین دل که نبتش فکر بود ** فکرها اسرار دل را وا نمود
  • گر سخن‌کش یابم اندر انجمن ** صد هزاران گل برویم چون چمن
  • ور سخن‌کش یابم آن دم زن به مزد ** می‌گریزد نکته‌ها از دل چو دزد 1320
  • جنبش هر کس به سوی جاذبست ** جذب صدق نه چو جذب کاذبست
  • می‌روی گه گمره و گه در رشد ** رشته پیدا نه و آنکت می‌کشد
  • اشتر کوری مهار تو رهین ** تو کشش می‌بین مهارت را مبین
  • گر شدی محسوس جذاب و مهار ** پس نماندی این جهان دارالغرار
  • گبر دیدی کو پی سگ می‌رود ** سخره‌ی دیو ستنبه می‌شود 1325
  • در پی او کی شدی مانند حیز ** پی خود را واکشیدی گبر نیز
  • گاو گر واقف ز قصابان بدی ** کی پی ایشان بدان دکان شدی
  • یا بخوردی از کف ایشان سبوس ** یا بدادی شیرشان از چاپلوس
  • ور بخوردی کی علف هضمش شدی ** گر ز مقصود علف واقف بدی
  • پس ستون این جهان خود غفلتست ** چیست دولت کین دوادو با لتست 1330
  • اولش دو دو به آخر لت بخور ** جز درین ویرانه نبود مرگ خر
  • تو به جد کاری که بگرفتی به دست ** عیبش این دم بر تو پوشیده شدست
  • زان همی تانی بدادن تن به کار ** که بپوشید از تو عیبش کردگار
  • همچنین هر فکر که گرمی در آن ** عیب آن فکرت شدست از تو نهان
  • بر تو گر پیدا شدی زو عیب و شین ** زو رمیدی جانت بعد المشرقین 1335
  • حال که آخر زو پشیمان می‌شوی ** گر بود این حال اول کی دوی
  • پس بپوشید اول آن بر جان ما ** تا کنیم آن کار بر وفق قضا
  • چون قضا آورد حکم خود پدید ** چشم وا شد تا پشیمانی رسید
  • این پشیمانی قضای دیگرست ** این پشیمانی بهل حق را پرست