English    Türkçe    فارسی   

4
1501-1525

  • او نبیند جز که اصطبل و علف ** از شقاوت غافلست و از شرف
  • این سوم هست آدمی‌زاد و بشر ** نیم او ز افرشته و نیمیش خر
  • نیم خر خود مایل سفلی بود ** نیم دیگر مایل عقلی بود
  • آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب ** وین بشر با دو مخالف در عذاب
  • وین بشر هم ز امتحان قسمت شدند ** آدمی شکلند و سه امت شدند 1505
  • یک گره مستغرق مطلق شدست ** هم‌چو عیسی با ملک ملحق شدست
  • نقش آدم لیک معنی جبرئیل ** رسته از خشم و هوا و قال و قیل
  • از ریاضت رسته وز زهد و جهاد ** گوییا از آدمی او خود نزاد
  • قسم دیگر با خران ملحق شدند ** خشم محض و شهوت مطلق شدند
  • وصف جبریلی دریشان بود رفت ** تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت 1510
  • مرده گردد شخص کو بی‌جان شود ** خر شود چون جان او بی‌آن شود
  • زانک جانی کان ندارد هست پست ** این سخن حقست و صوفی گفته است
  • او ز حیوانها فزون‌تر جان کند ** در جهان باریک کاریها کند
  • مکر و تلبیسی که او داند تنید ** آن ز حیوان دیگر ناید پدید
  • جامه‌های زرکشی را بافتن ** درها از قعر دریا یافتن 1515
  • خرده‌کاریهای علم هندسه ** یا نجوم و علم طب و فلسفه
  • که تعلق با همین دنیاستش ** ره به هفتم آسمان بر نیستش
  • این همه علم بنای آخرست ** که عماد بود گاو و اشترست
  • بهر استبقای حیوان چند روز ** نام آن کردند این گیجان رموز
  • علم راه حق و علم منزلش ** صاحب دل داند آن را با دلش 1520
  • پس درین ترکیب حیوان لطیف ** آفرید و کرد با دانش الیف
  • نام کالانعام کرد آن قوم را ** زانک نسبت کو بیقظه نوم را
  • روح حیوانی ندارد غیر نوم ** حسهای منعکس دارند قوم
  • یقظه آمد نوم حیوانی نماند ** انعکاس حس خود از لوح خواند
  • هم‌چو حس آنک خواب او را ربود ** چون شد او بیدار عکسیت نمود 1525