English    Türkçe    فارسی   

4
1846-1870

  • پیرهن در مصر رهن یک حریص ** پر شده کنعان ز بوی آن قمیص
  • بر نبشتند آن زمان تاریخ را ** از کباب آراستند آن سیخ را
  • چون رسید آن وقت و آن تاریخ راست ** زاده شد آن شاه و نرد ملک باخت
  • از پس آن سالها آمد پدید ** بوالحسن بعد وفات بایزید
  • جمله‌ی خوهای او ز امساک وجود ** آن‌چنان آمد که آن شه گفته بود 1850
  • لوح محفوظ است او را پیشوا ** از چه محفوظست محفوظ از خطا
  • نه نجومست و نه رملست و نه خواب ** وحی حق والله اعلم بالصواب
  • از پی روپوش عامه در بیان ** وحی دل گویند آن را صوفیان
  • وحی دل گیرش که منظرگاه اوست ** چون خطا باشد چو دل آگاه اوست
  • مومنا ینظر به نور الله شدی ** از خطا و سهو آمن آمدی 1855
  • نقصان اجرای جان و دل صوفی از طعام الله
  • صوفیی از فقر چون در غم شود ** عین فقرش دایه و مطعم شود
  • زانک جنت از مکاره رسته است ** رحم قسم عاجزی اشکسته است
  • آنک سرها بشکند او از علو ** رحم حق و خلق ناید سوی او
  • این سخن آخر ندارد وان جوان ** از کمی اجرای نان شد ناتوان
  • شاد آن صوفی که رزقش کم شود ** آن شبه‌ش در گردد و اویم شود 1860
  • زان جرای خاص هر که آگاه شد ** او سزای قرب و اجری‌گاه شد
  • زان جرای روح چون نقصان شود ** جانش از نقصان آن لرزان شود
  • پس بداند که خطایی رفته است ** که سمن‌زار رضا آشفته است
  • هم‌چنانک آن شخص از نقصان کشت ** رقعه سوی صاحب خرمن نبشت
  • رقعه‌اش بردند پیش میر داد ** خواند او رقعه جوابی وا نداد 1865
  • گفت او را نیست الا درد لوت ** پس جواب احمق اولیتر سکوت
  • نیستش درد فراق و وصل هیچ ** بند فرعست او نجوید اصل هیچ
  • احمقست و مرده‌ی ما و منی ** کز غم فرعش فراغ اصل نی
  • آسمانها و زمین یک سیب دان ** کز درخت قدرت حق شد عیان
  • تو چه کرمی در میان سیب در ** وز درخت و باغبانی بی‌خبر 1870