English    Türkçe    فارسی   

4
1968-1992

  • راه آبش بسته شد شد بی‌نوا ** از درون خویشتن جو چشمه را
  • قصه‌ی آنک کسی به کسی مشورت می‌کرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم
  • مشورت می‌کرد شخصی با کسی ** کز تردد وا ردهد وز محبسی
  • گفت ای خوش‌نام غیر من بجو ** ماجرای مشورت با او بگو 1970
  • من عدوم مر ترا با من مپیچ ** نبود از رای عدو پیروز هیچ
  • رو کسی جو که ترا او هست دوست ** دوست بهر دوست لاشک خیرجوست
  • من عدوم چاره نبود کز منی ** کژ روم با تو نمایم دشمنی
  • حارسی از گرگ جستن شرط نیست ** جستن از غیر محل ناجستنیست
  • من ترا بی‌هیچ شکی دشمنم ** من ترا کی ره نمایم ره زنم 1975
  • هر که باشد همنشین دوستان ** هست در گلخن میان بوستان
  • هر که با دشمن نشیند در زمن ** هست او در بوستان در گولخن
  • دوست را مازار از ما و منت ** تا نگردد دوست خصم و دشمنت
  • خیر کن با خلق بهر ایزدت ** یا برای راحت جان خودت
  • تا هماره دوست بینی در نظر ** در دلت ناید ز کین ناخوش صور 1980
  • چونک کردی دشمنی پرهیز کن ** مشورت با یار مهرانگیز کن
  • گفت می‌دانم ترا ای بوالحسن ** که توی دیرینه دشمن‌دار من
  • لیک مرد عاقلی و معنوی ** عقل تو نگذاردت که کژ روی
  • طبع خواهد تا کشد از خصم کین ** عقل بر نفس است بند آهنین
  • آید و منعش کند وا داردش ** عقل چون شحنه‌ست در نیک و بدش 1985
  • عقل ایمانی چو شحنه‌ی عادلست ** پاسبان و حاکم شهر دلست
  • هم‌چو گربه باشد او بیدارهوش ** دزد در سوراخ ماند هم‌چو موش
  • در هر آنجا که برآرد موش دست ** نیست گربه یا که نقش گربه است
  • گربه‌ی چه شیر شیرافکن بود ** عقل ایمانی که اندر تن بود
  • غره‌ی او حاکم درندگان ** نعره‌ی او مانع چرندگان 1990
  • شهر پر دزدست و پر جامه‌کنی ** خواه شحنه باش گو و خواه نی
  • امیر کردن رسول علیه‌السلام جوان هذیلی را بر سریه‌ای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند
  • یک سریه می‌فرستادش رسول ** به هر جنگ کافر و دفع فضول