English    Türkçe    فارسی   

4
29-53

  • دزد و قلابست خصم نور بس ** زین دو ای فریادرس فریاد رس
  • روشنی بر دفتر چارم بریز ** کفتاب از چرخ چارم کرد خیز 30
  • هین ز چارم نور ده خورشیدوار ** تا بتابد بر بلاد و بر دیار
  • هر کش افسانه بخواند افسانه است ** وآنک دیدش نقد خود مردانه است
  • آب نیلست و به قبطی خون نمود ** قوم موسی را نه خون بد آب بود
  • دشمن این حرف این دم در نظر ** شد ممثل سرنگون اندر سقر
  • ای ضیاء الحق تو دیدی حال او ** حق نمودت پاسخ افعال او 35
  • دیده‌ی غیبت چو غیبست اوستاد ** کم مبادا زین جهان این دید و داد
  • این حکایت را که نقد وقت ماست ** گر تمامش می‌کنی اینجا رواست
  • ناکسان را ترک کن بهر کسان ** قصه را پایان بر و مخلص رسان
  • این حکایت گر نشد آنجا تمام ** چارمین جلدست آرش در نظام
  • تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر می‌کرد و می‌گفت کی عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم
  • اندر آن بودیم کان شخص از عسس ** راند اندر باغ از خوفی فرس 40
  • بود اندر باغ آن صاحب‌جمال ** کز غمش این در عنا بد هشت سال
  • سایه‌ی او را نبود امکان دید ** هم‌چو عنقا وصف او را می‌شنید
  • جز یکی لقیه که اول از قضا ** بر وی افتاد و شد او را دلربا
  • بعد از آن چندان که می‌کوشید او ** خود مجالش می‌نداد آن تندخو
  • نه بلا به چاره بودش نه به مال ** چشم پر و بی‌طمع بود آن نهال 45
  • عاشق هر پیشه‌ای و مطلبی ** حق بیالود اول کارش لبی
  • چون بدان آسیب در جست آمدند ** پیش پاشان می‌نهد هر روز بند
  • چون در افکندش بجست و جوی کار ** بعد از آن در بست که کابین بیار
  • هم بر آن بو می‌تنند و می‌روند ** هر دمی راجی و آیس می‌شوند
  • هر کسی را هست اومید بری ** که گشادندش در آن روزی دری 50
  • باز در بستندش و آن درپرست ** بر همان اومید آتش پا شدست
  • چون درآمد خوش در آن باغ آن جوان ** خود فرو شد پا به گنجش ناگهان
  • مر عسس را ساخته یزدان سبب ** تا ز بیم او دود در باغ شب