English    Türkçe    فارسی   

4
3836-3855

  • پیش از آنک نقش احمد فر نمود ** نعت او هر گبر را تعویذ بود
  • کین چنین کس هست تا آید پدید ** از خیال روش دلشان می‌طپید
  • سجده می‌کردند کای رب بشر ** در عیان آریش هر چه زودتر
  • تا به نام احمد از یستفتحون ** یاغیانشان می‌شدندی سرنگون
  • هر کجا حرب مهولی آمدی ** غوثشان کراری احمد بدی 3840
  • هر کجا بیماری مزمن بدی ** یاد اوشان داروی شافی شدی
  • نقش او می‌گشت اندر راهشان ** در دل و در گوش و در افواهشان
  • نقش او را کی بیابد هر شعال ** بلک فرع نقش او یعنی خیال
  • نقش او بر روی دیوار ار فتد ** از دل دیوار خون دل چکد
  • آنچنان فرخ بود نقشش برو ** که رهد در حال دیوار از دو رو 3845
  • گشته با یک‌رویی اهل صفا ** آن دورویی عیب مر دیوار را
  • این همه تعظیم و تفخیم و وداد ** چون بدیدندش به صورت برد باد
  • قلب آتش دید و در دم شد سیاه ** قلب را در قلب کی بودست راه
  • قلب می‌زد لاف اشواق محک ** تا مریدان را دراندازد به شک
  • افتد اندر دام مکرش ناکسی ** این گمان سر بر زند از هر خسی 3850
  • کین اگر نه نقد پاکیزه بدی ** کی به سنگ امتحان راغب شدی
  • او محک می‌خواهد اما آنچنان ** که نگردد قلبی او زان عیان
  • آن محک که او نهان دارد صفت ** نی محک باشد نه نور معرفت
  • آینه کو عیب رو دارد نهان ** از برای خاطر هر قلتبان
  • آینه نبود منافق باشد او ** این چنین آیینه تا توانی مجو 3855