English    Türkçe    فارسی   

5
107-131

  • جامه خواب پر حدث را یک فضول  ** قاصدا آورد در پیش رسول 
  • که چنین کردست مهمانت ببین  ** خنده‌ای زد رحمةللعالمین 
  • که بیار آن مطهره اینجا به پیش  ** تا بشویم جمله را با دست خویش 
  • هر کسی می‌جست کز بهر خدا  ** جان ما و جسم ما قربان ترا  110
  • ما بشوییم این حدث را تو بهل  ** کار دستست این نمط نه کار دل 
  • ای لعمرک مر ترا حق عمر خواند  ** پس خلیفه کرد و بر کرسی نشاند 
  • ما برای خدمت تو می‌زییم  ** چون تو خدمت می‌کنی پس ما چه‌ایم 
  • گفت آن دانم و لیک این ساعتیست  ** که درین شستن بخویشم حکمتیست 
  • منتظر بودند کین قول نبیست  ** تا پدید آید که این اسرار چیست  115
  • او به جد می‌شست آن احداث را  ** خاص ز امر حق نه تقلید و ریا 
  • که دلش می‌گفت کین را تو بشو  ** که درین جا هست حکمت تو بتو 
  • سبب رجوع کردن آن مهمان به خانه‌ی مصطفی علیه‌السلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود می‌شست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحه‌ی او بر خود و بر سعادت خود 
  • کافرک را هیکلی بد یادگار  ** یاوه دید آن را و گشت او بی‌قرار 
  • گفت آن حجره که شب جا داشتم  ** هیکل آنجا بی‌خبر بگذاشتم 
  • گر چه شرمین بود شرمش حرص برد  ** حرص اژدرهاست نه چیزیست خرد  120
  • از پی هیکل شتاب اندر دوید  ** در وثاق مصطفی و آن را بدید 
  • کان یدالله آن حدث را هم به خود  ** خوش همی‌شوید که دورش چشم بد 
  • هیکلش از یاد رفت و شد پدید  ** اندرو شوری گریبان را درید 
  • می‌زد او دو دست را بر رو و سر  ** کله را می‌کوفت بر دیوار و در 
  • آنچنان که خون ز بینی و سرش  ** شد روان و رحم کرد آن مهترش  125
  • نعره‌ها زد خلق جمع آمد برو  ** گبر گویان ایهاالناس احذروا 
  • می‌زد او بر سر کای بی‌عقل سر  ** می‌زد او بر سینه کای بی‌نور بر 
  • سجده می‌کرد او کای کل زمین  ** شرمسارست از تو این جزو مهین 
  • تو که کلی خاضع امر ویی  ** من که جزوم ظالم و زشت و غوی 
  • تو که کلی خوار و لرزانی ز حق  ** من که جزوم در خلاف و در سبق  130
  • هر زمان می‌کرد رو بر آسمان  ** که ندارم روی ای قبله‌ی جهان