English    Türkçe    فارسی   

5
1108-1132

  • تا گشاید قفل و در پیدا شود  ** سوی بی‌جایی شما را جا شود 
  • آمدی اندر جهان ای ممتحن  ** هیچ می‌بینی طریق آمدن 
  • تو ز جایی آمدی وز موطنی  ** آمدن را راه دانی هیچ نی  1110
  • گر ندانی تا نگویی راه نیست  ** زین ره بی‌راهه ما را رفتنیست 
  • می‌روی در خواب شادان چپ و راست  ** هیچ دانی راه آن میدان کجاست 
  • تو ببند آن چشم و خود تسلیم کن  ** خویش را بینی در آن شهر کهن 
  • چشم چون بندی که صد چشم خمار  ** بند چشم تست این سو از غرار 
  • چارچشمی تو ز عشق مشتری  ** بر امید مهتری و سروری  1115
  • ور بخسپی مشتری بینی به خواب  ** چغد بد کی خواب بیند جز خراب 
  • مشتری خواهی بهر دم پیچ پیچ  ** تو چه داری که فروشی هیچ هیچ 
  • گر دلت را نان بدی یا چاشتی  ** از خریداران فراغت داشتی 
  • قصه‌ی آن شخص کی دعوی پیغامبری می‌کرد گفتندش چه خورده‌ای کی گیج شده‌ای و یاوه می‌گویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند 
  • آن یکی می‌گفت من پیغامبرم  ** از همه پیغامبران فاضلترم 
  • گردنش بستند و بردندش به شاه  ** کین همی گوید رسولم از اله  1120
  • خلق بر وی جمع چون مور و ملخ  ** که چه مکرست و چه تزویر و چه فخ 
  • گر رسول آنست که آید از عدم  ** ما همه پیغامبریم و محتشم 
  • ما از آنجا آمدیم اینجا غریب  ** تو چرا مخصوص باشی ای ادیب 
  • نه شما چون طفل خفته آمدیت  ** بی‌خبر از راه وز منزل بدیت 
  • از منازل خفته بگذشتید و مست  ** بی‌خبر از راه و از بالا و پست  1125
  • ما به بیداری روان گشتیم و خوش  ** از ورای پنج و شش تا پنج و شش 
  • دیده منزلها ز اصل و از اساس  ** چون قلاووز آن خبیر و ره‌شناس 
  • شاه را گفتند اشکنجه‌ش بکن  ** تا نگوید جنس او هیچ این سخن 
  • شاه دیدش بس نزار و بس ضعیف  ** که به یک سیلی بمیرد آن نحیف 
  • کی توان او را فشردن یا زدن  ** که چو شیشه گشته است او را بدن  1130
  • لیک با او گویم از راه خوشی  ** که چرا داری تو لاف سر کشی 
  • که درشتی ناید اینجا هیچ کار  ** هم به نرمی سر کند از غار مار