English    Türkçe    فارسی   

5
1879-1903

  • از ایاز این خود محالست و بعید  ** کو یکی دریاست قعرش ناپدید 
  • هفت دریا اندرو یک قطره‌ای  ** جمله‌ی هستی ز موجش چکره‌ای  1880
  • جمله پاکیها از آن دریا برند  ** قطره‌هااش یک به یک میناگرند 
  • شاه شاهانست و بلک شاه‌ساز  ** وز برای چشم بد نامش ایاز 
  • چشمهای نیک هم بر وی به دست  ** از ره غیرت که حسنش بی‌حدست 
  • یک دهان خواهم به پهنای فلک  ** تا بگویم وصف آن رشک ملک 
  • ور دهان یابم چنین و صد چنین  ** تنگ آید در فغان این حنین  1885
  • این قدر گر هم نگویم ای سند  ** شیشه‌ی دل از ضعیفی بشکند 
  • شیشه‌ی دل را چو نازک دیده‌ام  ** بهر تسکین بس قبا بدریده‌ام 
  • من سر هر ماه سه روز ای صنم  ** بی‌گمان باید که دیوانه شوم 
  • هین که امروز اول سه روزه است  ** روز پیروزست نه پیروزه است 
  • هر دلی که اندر غم شه می‌بود  ** دم به دم او را سر مه می‌بود  1890
  • قصه‌ی محمود و اوصاف ایاز  ** چون شدم دیوانه رفت اکنون ز ساز 
  • بیان آنک آنچ بیان کرده می‌شود صورت قصه است وانگه آن صورتیست کی در خورد این صورت گیرانست و درخورد آینه‌ی تصویر ایشان و از قدوسیتی کی حقیقت این قصه راست نطق را ازین تنزیل شرم می‌آید و از خجالت سر و ریش و قلم گم می‌کند و العاقل یکفیه الاشاره 
  • زانک پیلم دید هندستان به خواب  ** از خراج اومید بر ده شد خراب 
  • کیف یاتی النظم لی والقافیه  ** بعد ما ضاعت اصول العافیه 
  • ما جنون واحد لی فی الشجون  ** بل جنون فی جنون فی جنون 
  • ذاب جسمی من اشارات الکنی  ** منذ عاینت البقاء فی الفنا  1895
  • ای ایاز از عشق تو گشتم چو موی  ** ماندم از قصه تو قصه‌ی من بگوی 
  • بس فسانه‌ی عشق تو خواندم به جان  ** تو مرا که افسانه گشتستم بخوان 
  • خود تو می‌خوانی نه من ای مقتدی  ** من که طورم تو موسی وین صدا 
  • کوه بیچاره چه داند گفت چیست  ** زانک موسی می‌بداند که تهیست 
  • کوه می‌داند به قدر خویشتن  ** اندکی دارد ز لطف روح تن  1900
  • تن چو اصطرلاب باشد ز احتساب  ** آیتی از روح هم‌چون آفتاب 
  • آن منجم چون نباشد چشم‌تیز  ** شرط باشد مرد اصطرلاب‌ریز 
  • تا صطرلابی کند از بهر او  ** تا برد از حالت خورشید بو