English    Türkçe    فارسی   

5
2158-2182

  • آنک گل را شاهد و خوش‌بو کند  ** هر چپی را راست فضل او کند 
  • هر شمالی را یمینی او دهد  ** بحر را ماء معینی او دهد 
  • گر چپی با حضرت او راست باش  ** تا ببینی دست‌برد لطفهاش  2160
  • تو روا داری که این نامه‌ی مهین  ** بگذرد از چپ در آید در یمین 
  • این چنین نامه که پرظلم و جفاست  ** کی بود خود درخور اندر دست راست 
  • در بیان کسی کی سخنی گوید کی حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد چنان که کفره و لن سالتهم من خلق السموات والارض لیقولن الله خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فدای او کردن چه مناسب باشد با جانی کی داند کی خالق سموات و ارض و خلایق الهیست سمیعی بصیری حاضری مراقبی مستولی غیوری الی آخره 
  • زاهدی را یک زنی بد بس غیور  ** هم بد او را یک کنیزک هم‌چو حور 
  • زان ز غیرت پاس شوهر داشتی  ** با کنیزک خلوتش نگذاشتی 
  • مدتی زن شد مراقب هر دو را  ** تاکشان فرصت نیفتد در خلا  2165
  • تا در آمد حکم و تقدیر اله  ** عقل حارس خیره‌سر گشت و تباه 
  • حکم و تقدیرش چو آید بی‌وقوف  ** عقل کی بود در قمر افتد خسوف 
  • بود در حمام آن زن ناگهان  ** یادش آمد طشت و در خانه بد آن 
  • با کنیزک گفت رو هین مرغ‌وار  ** طشت سیمین را ز خانه‌ی ما بیار 
  • آن کنیزک زنده شد چون این شنید  ** که به خواجه این زمان خواهد رسید  2170
  • خواجه در خانه‌ست و خلوت این زمان  ** پس دوان شد سوی خانه شادمان 
  • عشق شش ساله کنیزک را بد این  ** که بیابد خواجه را خلوت چنین 
  • گشت پران جانب خانه شتافت  ** خواجه را در خانه در خلوت بیافت 
  • هر دو عاشق را چنان شهوت ربود  ** که احتیاط و یاد در بستن نبود 
  • هر دو با هم در خزیدند از نشاط  ** جان به جان پیوست آن دم ز اختلاط  2175
  • یاد آمد در زمان زن را که من  ** چون فرستادم ورا سوی وطن 
  • پنبه در آتش نهادم من به خویش  ** اندر افکندم قج نر را به میش 
  • گل فرو شست از سر و بی‌جان دوید  ** در پی او رفت و چادر می‌کشید 
  • آن ز عشق جان دوید و این ز بیم  ** عشق کو و بیم کو فرقی عظیم 
  • سیر عارف هر دمی تا تخت شاه  ** سیر زاهد هر مهی یک روزه راه  2180
  • گرچه زاهد را بود روزی شگرف  ** کی بود یک روز او خمسین الف 
  • قدر هر روزی ز عمر مرد کار  ** باشد از سال جهان پنجه هزار