English    Türkçe    فارسی   

5
2325-2349

  • بعد آن محنت کرا بار دگر  ** پا رود سوی خطر الا که خر  2325
  • حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبه‌ی او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بی‌بیخ هر روز زردتر و خشک‌تر نعوذ بالله 
  • گازری بود و مر او را یک خری  ** پشت ریش اشکم تهی و لاغری 
  • در میان سنگ لاخ بی‌گیاه  ** روز تا شب بی‌نوا و بی‌پناه 
  • بهر خوردن جز که آب آنجا نبود  ** روز و شب بد خر در آن کور و کبود 
  • آن حوالی نیستان و بیشه بود  ** شیر بود آنجا که صیدش پیشه بود 
  • شیر را با پیل نر جنگ اوفتاد  ** خسته شد آن شیر و ماند از اصطیاد  2330
  • مدتی وا ماند زان ضعف از شکار  ** بی‌نوا ماندند دد از چاشت‌خوار 
  • زانک باقی‌خوار شیر ایشان بدند  ** شیر چون رنجور شد تنگ آمدند 
  • شیر یک روباه را فرمود رو  ** مر خری را بهر من صیاد شو 
  • گر خری یابی به گرد مرغزار  ** رو فسونش خوان فریبانش بیار 
  • چون بیابم قوتی از گوشت خر  ** پس بگیرم بعد از آن صیدی دگر  2335
  • اندکی من می‌خورم باقی شما  ** من سبب باشم شما را در نوا 
  • یا خری یا گاو بهر من بجوی  ** زان فسونهایی که می‌دانی بگوی 
  • از فسون و از سخنهای خوشش  ** از سرش بیرون کن و اینجا کشش 
  • تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل بشیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی 
  • قطب شیر و صید کردن کار او  ** باقیان این خلق باقی‌خوار او 
  • تا توانی در رضای قطب کوش  ** تا قوی گردد کند صید وحوش  2340
  • چو برنجد بی‌نوا مانند خلق  ** کز کف عقلست جمله رزق حلق 
  • زانک وجد حلق باقی خورد اوست  ** این نگه دار ار دل تو صیدجوست 
  • او چو عقل و خلق چون اعضا و تن  ** بسته‌ی عقلست تدبیر بدن 
  • ضعف قطب از تن بود از روح نی  ** ضعف در کشتی بود در نوح نی 
  • قطب آن باشد که گرد خود تند  ** گردش افلاک گرد او بود  2345
  • یاریی ده در مرمه‌ی کشتی‌اش  ** گر غلام خاص و بنده گشتی‌اش 
  • یاریت در تو فزاید نه اندرو  ** گفت حق ان تنصروا الله تنصروا 
  • هم‌چو روبه صید گیر و کن فداش  ** تا عوض گیری هزاران صید بیش 
  • روبهانه باشد آن صید مرید  ** مرده گیرد صید کفتار مرید