English    Türkçe    فارسی   

5
2439-2463

  • زانک می‌گویی و شرحش می‌کنی  ** چون نشانی در تو نامد ای سنی 
  • مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن 
  • آن یکی پرسید اشتر را که هی  ** از کجا می‌آیی ای اقبال پی  2440
  • گفت از حمام گرم کوی تو  ** گفت خود پیداست در زانوی تو 
  • مار موسی دید فرعون عنود  ** مهلتی می‌خواست نرمی می‌نمود 
  • زیرکان گفتند بایستی که این  ** تندتر گشتی چو هست او رب دین 
  • معجزه‌گر اژدها گر مار بد  ** نخوت و خشم خدایی‌اش چه شد 
  • رب اعلی گر ویست اندر جلوس  ** بهر یک کرمی چیست این چاپلوس  2445
  • نفس تو تا مست نقلست و نبید  ** دانک روحت خوشه‌ی غیبی ندید 
  • که علاماتست زان دیدار نور  ** التجافی منک عن دار الغرور 
  • مرغ چون بر آب شوری می‌تند  ** آب شیرین را ندیدست او مدد 
  • بلک تقلیدست آن ایمان او  ** روی ایمان را ندیده جان او 
  • پس خطر باشد مقلد را عظیم  ** از ره و ره‌زن ز شیطان رجیم  2450
  • چون ببیند نور حق آمن شود  ** ز اضطرابات شک او ساکن شود 
  • تا کف دریا نیاید سوی خاک  ** که اصل او آمد بود در اصطکاک 
  • خاکی است آن کف غریبست اندر آب  ** در غریبی چاره نبود ز اضطراب 
  • چونک چشمش باز شد و آن نقش خواند  ** دیو را بر وی دگر دستی نماند 
  • گرچه با روباه خر اسرار گفت  ** سرسری گفت و مقلدوار گفت  2455
  • آب را بستود و او تایق نبود  ** رخ درید و جامه او عاشق نبود 
  • از منافق عذر رد آمد نه خوب  ** زانک در لب بود آن نه در قلوب 
  • بوی سیبش هست جزو سیب نیست  ** بو درو جز از پی آسیب نیست 
  • حمله‌ی زن در میان کارزار  ** نشکند صف بلک گردد کارزار 
  • گرچه می‌بینی چو شیر اندر صفش  ** تیغ بگرفته همی‌لرزد کفش  2460
  • وای آنک عقل او ماده بود  ** نفس زشتش نر و آماده بود 
  • لاجرم مغلوب باشد عقل او  ** جز سوی خسران نباشد نقل او 
  • ای خنک آن کس که عقلش نر بود  ** نفس زشتش ماده و مضطر بود