English    Türkçe    فارسی   

5
2666-2690

  • آینه بی‌نقش شد یابد بها  ** زانک شد حاکی جمله نقشها 
  • حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سره 
  • زاهدی در غزنی از دانش مزی  ** بد محمد نام و کفیت سررزی 
  • بود افطارش سر رز هر شبی  ** هفت سال او دایم اندر مطلبی 
  • بس عجایب دید از شاه وجود  ** لیک مقصودش جمال شاه بود 
  • بر سر که رفت آن از خویش سیر  ** گفت بنما یا فتادم من به زیر  2670
  • گفت نامد مهلت آن مکرمت  ** ور فرو افتی نمیری نکشمت 
  • او فرو افکند خود را از وداد  ** در میان عمق آبی اوفتاد 
  • چون نمرد از نکس آن جان‌سیر مرد  ** از فراق مرگ بر خود نوحه کرد 
  • کین حیات او را چو مرگی می‌نمود  ** کار پیشش بازگونه گشته بود 
  • موت را از غیب می‌کرد او کدی  ** ان فی موتی حیاتی می‌زدی  2675
  • موت را چون زندگی قابل شده  ** با هلاک جان خود یک دل شده 
  • سیف و خنجر چون علی ریحان او  ** نرگس و نسرین عدوی جان او 
  • بانگ آمد رو ز صحرا سوی شهر  ** بانگ طرفه از ورای سر و جهر 
  • گفت ای دانای رازم مو به مو  ** چه کنم در شهر از خدمت بگو 
  • گفت خدمت آنک بهر ذل نفس  ** خویش را سازی تو چون عباس دبس  2680
  • مدتی از اغنیا زر می‌ستان  ** پس به درویشان مسکین می‌رسان 
  • خدمتت اینست تا یک چند گاه  ** گفت سمعا طاعة ای جان‌پناه 
  • بس سال و بس جواب و ماجرا  ** بد میان زاهد و رب الوری 
  • که زمین و آسمان پر نور شد  ** در مقالات آن همه مذکور شد 
  • لیک کوته کردم آن گفتار را  ** تا ننوشد هر خسی اسرار را  2685
  • آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشد 
  • رو به شهر آورد آن فرمان‌پذیر  ** شهر غزنین گشت از رویش منیر 
  • از فرح خلقی به استقبال رفت  ** او در آمد از ره دزدیده تفت 
  • جمله اعیان و مهان بر خاستند  ** قصرها از بهر او آراستند 
  • گفت من از خودنمایی نامدم  ** جز به خواری و گدایی نامدم 
  • نیستم در عزم قال و قیل من  ** در به در گردم به کف زنبیل من  2690