English    Türkçe    فارسی   

5
2757-2781

  • گفت امیرا بنده فرمانم خموش  ** ز آتشم آگه نه‌ای چندین مجوش 
  • بهر نان در خویش حرصی دیدمی  ** اشکم نان‌خواه را بدریدمی 
  • هفت سال از سوز عشق جسم‌پز  ** در بیابان خورده‌ام من برگ رز 
  • تا ز برگ خشک و تازه خوردنم  ** سبز گشته بود این رنگ تنم  2760
  • تا تو باشی در حجاب بوالبشر  ** سرسری در عاشقان کمتر نگر 
  • زیرکان که مویها بشکافتند  ** علم هیات را به جان دریافتند 
  • علم نارنجات و سحر و فلسفه  ** گرچه نشناسند حق المعرفه 
  • لیک کوشیدند تا امکان خود  ** بر گذشتند از همه اقران خود 
  • عشق غیرت کرد و زیشان در کشید  ** شد چنین خورشید زیشان ناپدید  2765
  • نور چشمی کو به روز استاره دید  ** آفتابی چون ازو رو در کشید 
  • زین گذر کن پند من بپذیر هین  ** عاشقان را تو به چشم عشق بین 
  • وقت نازک باشد و جان در رصد  ** با تو نتوان گفت آن دم عذر خود 
  • فهم کن موقوف آن گفتن مباش  ** سینه‌های عاشقان را کم خراش 
  • نه گمانی برده‌ای تو زین نشاط  ** حزم را مگذار می‌کن احتیاط  2770
  • واجبست و جایزست و مستحیل  ** این وسط را گیر در حزم ای دخیل 
  • گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بی‌اشارت نیارم تصرفی کردن 
  • این بگفت و گریه در شد های های  ** اشک غلطان بر رخ او جای جای 
  • صدق او هم بر ضمیر میر زد  ** عشق هر دم طرفه دیگی می‌پزد 
  • صدق عاشق بر جمادی می‌تند  ** چه عجب گر بر دل دانا زند 
  • صدق موسی بر عصا و کوه زد  ** بلک بر دریای پر اشکوه زد  2775
  • صدق احمد بر جمال ماه زد  ** بلک بر خورشید رخشان راه زد 
  • رو برو آورده هر دو در نفیر  ** گشته گریان هم امیر و هم فقیر 
  • ساعتی بسیار چون بگریستند  ** گفت میر او را که خیز ای ارجمند 
  • هر چه خواهی از خزانه برگزین  ** گرچه استحقاق داری صد چنین 
  • خانه آن تست هر چت میل هست  ** بر گزین خود هر دو عالم اندکست  2780
  • گفت دستوری ندادندم چنین  ** که کنم من این دخیلانه دخول