English    Türkçe    فارسی   

5
3325-3349

  • واعظی بد بس گزیده در بیان  ** زیر منبر جمع مردان و زنان  3325
  • رفت جوحی چادر و روبند ساخت  ** در میان آن زنان شد ناشناخت 
  • سایلی پرسید واعظ را به راز  ** موی عانه هست نقصان نماز 
  • گفت واعظ چون شود عانه دراز  ** پس کراهت باشد از وی در نماز 
  • یا به آهک یا ستره بسترش  ** تا نمازت کامل آید خوب و خوش 
  • گفت سایل آن درازی تا چه حد  ** شرط باشد تا نمازم کم بود  3330
  • گفت چون قدر جوی گردد به طول  ** پس ستردن فرض باشد ای سول 
  • گفت جوحی زود ای خوهر ببین  ** عانه‌ی من گشته باشد این چنین 
  • بهر خشنودی حق پیش آر دست  ** که آن به مقدار کراهت آمدست 
  • دست زن در کرد در شلوار مرد  ** کیر او بر دست زن آسیب کرد 
  • نعره‌ای زد سخت اندر حال زن  ** گفت واعظ بر دلش زد گفت من  3335
  • گفت نه بر دل نزد بر دست زد  ** وای اگر بر دل زدی ای پر خرد 
  • بر دل آن ساحران زد اندکی  ** شد عصا و دست ایشان را یکی 
  • گر عصا بستانی از پیری شها  ** بیش رنجد که آن گروه از دست و پا 
  • نعره‌ی لاضیر بر گردون رسید  ** هین ببر که جان ز جان کندن رهید 
  • ما بدانستیم ما این تن نه‌ایم  ** از ورای تن به یزدان می‌زییم  3340
  • ای خنک آن را که ذات خود شناخت  ** اندر امن سرمدی قصری بساخت 
  • کودکی گرید پی جوز و مویز  ** پیش عاقل باشد آن بس سهل چیز 
  • پیش دل جوز و مویز آمد جسد  ** طفل کی در دانش مردان رسد 
  • هر که محجوبست او خود کودکست  ** مرد آن باشد که بیرون از شکست 
  • گر بریش و خایه مردستی کسی  ** هر بزی را ریش و مو باشد بسی  3345
  • پیشوای بد بود آن بز شتاب  ** می‌برد اصحاب را پیش قصاب 
  • ریش شانه کرده که من سابقم  ** سابقی لیکن به سوی مرگ و غم 
  • هین روش بگزین و ترک ریش کن  ** ترک این ما و من و تشویش کن 
  • تا شوی چون بوی گل با عاشقان  ** پیشوا و رهنمای گلستان