English    Türkçe    فارسی   

5
3596-3620

  • هر که عدل عمرش ننمود دست  ** پیش او حجاج خونی عادلست 
  • دختران را لعبت مرده دهند  ** که ز لعب زندگان بی‌آگهند 
  • چون ندارند از فتوت زور و دست  ** کودکان را تیغ چوبین بهترست 
  • کافران قانع بنقش انبیا  ** که نگاریده‌ست اندر دیرها 
  • زان مهان ما را چو دور روشنیست  ** هیچ‌مان پروای نقش سایه نیست  3600
  • این یکی نقشش نشسته در جهان  ** وآن دگر نقشش چو مه در آسمان 
  • این دهانش نکته‌گویان با جلیس  ** و آن دگر با حق به گفتار و انیس 
  • گوش ظاهر این سخن را ضبط کن  ** گوش جانش جاذب اسرار کن 
  • چشم ظاهر ضابط حلیه‌ی بشر  ** چشم سر حیران مازاغ البصر 
  • پای ظاهر در صف مسجد صواف  ** پای معنی فوق گردون در طواف  3605
  • جزو جزوش را تو بشمر هم‌چنین  ** این درون وقت و آن بیرون حین 
  • این که در وقتست باشد تا اجل  ** وان دگر یار ابد قرن ازل 
  • هست یک نامش ولی الدولتین  ** هست یک نعتش امام القبلتین 
  • خلوت و چله برو لازم نماند  ** هیچ غیمی مر ورا غایم نماند 
  • قرص خورشیدست خلوت‌خانه‌اش  ** کی حجاب آرد شب بیگانه‌اش  3610
  • علت و پرهیز شد بحران نماند  ** کفر او ایمان شد و کفران نماند 
  • چون الف از استقامت شد به پیش  ** او ندارد هیچ از اوصاف خویش 
  • گشت فرد از کسوه‌ی خوهای خویش  ** شد برهنه جان به جان‌افزای خویش 
  • چون برهنه رفت پیش شاه فرد  ** شاهش از اوصاف قدسی جامه کرد 
  • خلعتی پوشید از اوصاف شاه  ** بر پرید از چاه بر ایوان جاه  3615
  • این چنین باشد چو دردی صاف گشت  ** از بن طشت آمد او بالای طشت 
  • در بن طشت از چه بود او دردناک  ** شومی آمیزش اجزای خاک 
  • یار ناخوش پر و بالش بسته بود  ** ورنه او در اصل بس برجسته بود 
  • چون عتاب اهبطوا انگیختند  ** هم‌چو هاروتش نگون آویختند 
  • بود هاروت از ملاک آسمان  ** از عتابی شد معلق هم‌چنان  3620