English    Türkçe    فارسی   

5
3615-3639

  • خلعتی پوشید از اوصاف شاه  ** بر پرید از چاه بر ایوان جاه  3615
  • این چنین باشد چو دردی صاف گشت  ** از بن طشت آمد او بالای طشت 
  • در بن طشت از چه بود او دردناک  ** شومی آمیزش اجزای خاک 
  • یار ناخوش پر و بالش بسته بود  ** ورنه او در اصل بس برجسته بود 
  • چون عتاب اهبطوا انگیختند  ** هم‌چو هاروتش نگون آویختند 
  • بود هاروت از ملاک آسمان  ** از عتابی شد معلق هم‌چنان  3620
  • سرنگون زان شد که از سر دور ماند  ** خویش را سر ساخت و تنها پیش راند 
  • آن سپد خود را چو پر از آب دید  ** کر استغنا و از دریا برید 
  • بر جگر آبش یکی قطره نماند  ** بحر رحمت کرد و او را باز خواند 
  • رحمتی بی‌علتی بی‌خدمتی  ** آید از دریا مبارک ساعتی 
  • الله الله گرد دریابار گرد  ** گرچه باشند اهل دریابار زرد  3625
  • تا که آید لطف بخشایش‌گری  ** سرخ گردد روی زرد از گوهری 
  • زردی رو بهترین رنگهاست  ** زانک اندر انتظار آن لقاست 
  • لیک سرخی بر رخی که آن لامعست  ** بهر آن آمد که جانش قانعست 
  • که طمع لاغر کند زرد و ذلیل  ** نیست او از علت ابدان علیل 
  • چون ببیند روی زرد بی‌سقم  ** خیره گردد عقل جالینوس هم  3630
  • چون طمع بستی تو در انوار هو  ** مصطفی گوید که ذلت نفسه 
  • نور بی‌سایه لطیف و عالی است  ** آن مشبک سایه‌ی غربالی است 
  • عاشقان عریان همی‌خواهند تن  ** پیش عنینان چه جامه چه بدن 
  • روزه‌داران را بود آن نان و خوان  ** خرمگس را چه ابا چه دیگدان 
  • دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیست 
  • این سخن از حد و اندازه‌ست بیش  ** ای ایاز اکنون بگو احوال خویش  3635
  • هست احوال تو از کان نوی  ** تو بدین احوال کی راضی شوی 
  • هین حکایت کن از آن احوال خوش  ** خاک بر احوال و درس پنج و شش 
  • حال باطن گر نمی‌آید بگفت  ** حال ظاهر گویمت در طاق وجفت 
  • که ز لطف یار تلخیهای مات  ** گشت بر جان خوشتر از شکرنبات