English    Türkçe    فارسی   

5
401-425

  • زان شکار و انبهی و باد و بود  ** دست در کن هیچ یابی تار و پود 
  • بیشتر رفتست و بیگاهست روز  ** تو به جد در صید خلقانی هنوز 
  • آن یکی می‌گیر و آن می‌هل ز دام  ** وین دگر را صید می‌کن چون لام 
  • باز این را می‌هل و می‌جو دگر  ** اینت لعب کودکان بی‌خبر 
  • شب شود در دام تو یک صید نی  ** دام بر تو جز صداع و قید نی  405
  • پس تو خود را صید می‌کردی به دام  ** که شدی محبوس و محرومی ز کام 
  • در زمانه صاحب دامی بود  ** هم‌چو ما احمق که صید خود کند 
  • چون شکار خوک آمد صید عام  ** رنج بی‌حد لقمه خوردن زو حرام 
  • آنک ارزد صید را عشقست و بس  ** لیک او کی گنجد اندر دام کس 
  • تو مگر آیی و صید او شوی  ** دام بگذاری به دام او روی  410
  • عشق می‌گوید به گوشم پست پست  ** صید بودن خوش‌تر از صیادیست 
  • گول من کن خویش را و غره شو  ** آفتابی را رها کن ذره شو 
  • بر درم ساکن شو و بی‌خانه باش  ** دعوی شمعی مکن پروانه باش 
  • تا ببینی چاشنی زندگی  ** سلطنت بینی نهان در بندگی 
  • نعل بینی بازگونه در جهان  ** تخته‌بندان را لقب گشته شهان  415
  • بس طناب اندر گلو و تاج دار  ** بر وی انبوهی که اینک تاجدار 
  • هم‌چو گور کافران بیرون حلل  ** اندرون قهر خدا عز و جل 
  • چون قبور آن را مجصص کرده‌اند  ** پرده‌ی پندار پیش آورده‌اند 
  • طبع مسکینت مجصص از هنر  ** هم‌چو نخل موم بی‌برگ و ثمر 
  • در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکرالله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالی‌بینان و ظاهربینان جدا شوند کی لیبلوکم ایکم احسن عملا 
  • گفت درویشی به درویشی که تو  ** چون بدیدی حضرت حق را بگو  420
  • گفت بی‌چون دیدم اما بهر قال  ** بازگویم مختصر آن را مثال 
  • دیدمش سوی چپ او آذری  ** سوی دست راست جوی کوثری 
  • سوی چپش بس جهان‌سوز آتشی  ** سوی دست راستش جوی خوشی 
  • سوی آن آتش گروهی برده دست  ** بهر آن کوثر گروهی شاد و مست 
  • لیک لعب بازگونه بود سخت  ** پیش پای هر شقی و نیکبخت  425