English    Türkçe    فارسی   

5
504-528

  • لیک آمد عصمتی دامن‌کشان  ** وین که لغزیدی بد از بهر نشان 
  • عبرتی گیر اندر آن که کن نگاه  ** برگ خود عرضه مکن ای کم ز کاه  505
  • تفسیر و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم الایه 
  • یا رسول‌الله در آن نادی کسان  ** می‌زنند از چشم بد بر کرکسان 
  • از نظرشان کله‌ی شیر عرین  ** وا شکافد تا کند آن شیر انین 
  • بر شتر چشم افکند هم‌چون حمام  ** وانگهان بفرستد اندر پی غلام 
  • که برو از پیه این اشتر بخر  ** بیند اشتر را سقط او راه بر 
  • سر بریده از مرض آن اشتری  ** کو بتگ با اسب می‌کردی مری  510
  • کز حسد وز چشم بد بی‌هیچ شک  ** سیر و گردش را بگرداند فلک 
  • آب پنهانست و دولاب آشکار  ** لیک در گردش بود آب اصل کار 
  • چشم نیکو شد دوای چشم بد  ** چشم بد را لا کند زیر لگد 
  • سبق رحمت‌راست و او از رحمتست  ** چشم بد محصول قهر و لعنتست 
  • رحمتش بر نقمتش غالب شود  ** چیره زین شد هر نبی بر ضد خود  515
  • کو نتیجه‌ی رحمتست و ضد او  ** از نتیجه‌ی قهر بود آن زشت‌رو 
  • حرص بط یکتاست این پنجاه تاست  ** حرص شهوت مار و منصب اژدهاست 
  • حرص بط از شهوت حلقست و فرج  ** در ریاست بیست چندانست درج 
  • از الوهیت زند در جاه لاف  ** طامع شرکت کجا باشد معاف 
  • زلت آدم ز اشکم بود و باه  ** وآن ابلیس از تکبر بود و جاه  520
  • لاجرم او زود استغفار کرد  ** وآن لعین از توبه استکبار کرد 
  • حرص حلق و فرج هم خود بدرگیست  ** لیک منصب نیست آن اشکستگیست 
  • بیخ و شاخ این ریاست را اگر  ** باز گویم دفتری باید دگر 
  • اسپ سرکش را عرب شیطانش خواند  ** نی ستوری را که در مرعی بماند 
  • شیطنت گردن کشی بد در لغت  ** مستحق لعنت آمد این صفت  525
  • این جهان محدود و آن خود بی حدست ** نقش و صورت پیش آن معنی سدست
  • آن نخواهد کین بود بر پشت خاک  ** تا ملک بکشد پدر را ز اشتراک 
  • آن شنیدستی که الملک عقیم  ** قطع خویشی کرد ملکت‌جو ز بیم