English    Türkçe    فارسی   

6
1645-1669

  • گفت صوفی که چه بودی کین جهان  ** ابروی رحمت گشادی جاودان  1645
  • هر دمی شوری نیاوردی به پیش  ** بر نیاوردی ز تلوینهاش نیش 
  • شب ندزدیدی چراغ روز را  ** دی نبردی باغ عیش آموز را 
  • جام صحت را نبودی سنگ تب  ** آمنی با خوف ناوردی کرب 
  • خود چه کم گشتی ز جود و رحمتش  ** گر نبودی خرخشه در نعمتش 
  • جواب قاضی سال صوفی را و قصه‌ی ترک و درزی را مثل آوردن 
  • گفت قاضی بس تهی‌رو صوفیی  ** خالی از فطنت چو کاف کوفیی  1650
  • تو بنشنیدی که آن پر قند لب  ** غدر خیاطان همی‌گفتی به شب 
  • خلق را در دزدی آن طایفه  ** می‌نمود افسانه‌های سالفه 
  • قصه‌ی پاره‌ربایی در برین  ** می حکایت کرد او با آن و این 
  • در سمر می‌خواند دزدی‌نامه‌ای  ** گرد او جمع آمده هنگامه‌ای 
  • مستمع چون یافت جاذب زان وفود  ** جمله اجزااش حکایت گشته بود  1655
  • قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین 
  • جذب سمعست ار کسی را خوش لبیست  ** گرمی و جد معلم از صبیست 
  • چنگیی را کو نوازد بیست و چار  ** چون نیابد گوش گردد چنگ بار 
  • نه حراره یادش آید نه غزل  ** نه ده انگشتش بجنبد در عمل 
  • گر نبودی گوشهای غیب‌گیر  ** وحی ناوردی ز گردون یک بشیر 
  • ور نبودی دیده‌های صنع‌بین  ** نه فلک گشتی نه خندیدی زمین  1660
  • آن دم لولاک این باشد که کار  ** از برای چشم تیزست و نظار 
  • عامه را از عشق هم‌خوابه و طبق  ** کی بود پروای عشق صنع حق 
  • آب تتماجی نریزی در تغار  ** تا سگی چندی نباشد طعمه‌خوار 
  • رو سگ کهف خداوندیش باش  ** تا رهاند زین تغارت اصطفاش 
  • چونک دزدیهای بی‌رحمانه گفت  ** کی کنند آن درزیان اندر نهفت  1665
  • اندر آن هنگامه ترکی از خطا  ** سخت طیره شد ز کشف آن غطا 
  • شب چو روز رستخیز آن رازها  ** کشف می‌کرد از پی اهل نهی 
  • هر کجا آیی تو در جنگی فراز  ** بینی آنجا دو عدو در کشف راز 
  • آن زمان را محشر مذکور دان  ** وان گلوی رازگو را صور دان