English    Türkçe    فارسی   

6
1938-1962

  • باز سوی قصه باز آ ای پسر  ** قصه‌ی گنج و فقیر آور به سر 
  • تمامی قصه‌ی آن فقیر و نشان جای آن گنج 
  • اندر آن رقعه نبشته بود این  ** که برون شهر گنجی دان دفین 
  • آن فلان قبه که در وی مشهدست  ** پشت او در شهر و در در فدفدست  1940
  • پشت با وی کن تو رو در قبله آر  ** وانگهان از قوس تیری بر گذار 
  • چون فکندی تیر از قوس ای سعاد  ** بر کن آن موضع که تیرت اوفتاد 
  • پس کمان سخت آورد آن فتی  ** تیر پرانید در صحن فضا 
  • زو تبر آورد و بیل او شاد شاد  ** کند آن موضع که تیرش اوفتاد 
  • کند شد هم او و هم بیل و تبر  ** خود ندید از گنج پنهانی اثر  1945
  • هم‌چنین هر روز تیر انداختی  ** لیک جای گنج را نشناختی 
  • چونک این را پیشه کرد او بر دوام  ** فجفجی در شهر افتاد و عوام 
  • فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاه 
  • پس خبر کردند سلطان را ازین  ** آن گروهی که بدند اندر کمین 
  • عرضه کردند آن سخن را زیردست  ** که فلانی گنج‌نامه یافتست 
  • چون شنید این شخص کین با شه رسید  ** جز که تسلیم و رضا چاره ندید  1950
  • پیش از آنک اشکنجه بیند زان قباد  ** رقعه را آن شخص پیش او نهاد 
  • گفت تا این رقعه را یابیده‌ام  ** گنج نه و رنج بی‌حد دیده‌ام 
  • خود نشد یک حبه از گنج آشکار  ** لیک پیچیدم بسی من هم‌چو مار 
  • مدت ماهی چنینم تلخ‌کام  ** که زیان و سود این بر من حرام 
  • بوک بختت بر کند زین کان غطا  ** ای شه پیروزجنگ و دزگشا  1955
  • مدت شش ماه و افزون پادشاه  ** تیر می‌انداخت و برمی‌کند چاه 
  • هرکجا سخته کمانی بود چست  ** تیر داد انداخت و هر سو گنج جست 
  • غیر تشویش و غم و طامات نی  ** هم‌چو عنقا نام فاش و ذات نی 
  • نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن 
  • چونک تعویق آمد اندر عرض و طول  ** شاه شد زان گنج دل سیر و ملول 
  • دشتها را گز گز آن شه چاه کند  ** رقعه را از خشم پیش او فکند  1960
  • گفت گیر این رقعه کش آثار نیست  ** تو بدین اولیتری کت کار نیست 
  • نیست این کار کسی کش هست کار  ** که بسوزد گل بگردد گرد خار