English    Türkçe    فارسی   

6
2535-2559

  • باز امروز این چنین زرد و ترش  ** دست بر لب می‌زند کای شه خمش  2535
  • وهم در وهم و خیال اندر خیال  ** شاه را تا خود چه آید از نکال 
  • که دل شه با غم و پرهیز بود  ** زانک خوارمشاه بس خون‌ریز بود 
  • بس شهان آن طرف را کشته بود  ** یا به حیله یا به سطوت آن عنود 
  • این شه ترمد ازو در وهم بود  ** وز فن دلقک خود آن وهمش فزود 
  • گفت زوتر بازگو تا حال چیست  ** این چنین آشوب و شور تو ز کیست  2540
  • گفت من در ده شنیدم آنک شاه  ** زد منادی بر سر هر شاه‌راه 
  • که کسی خواهم که تازد در سه روز  ** تا سمرقند و دهم او را کنوز 
  • من شتابیدم بر تو بهر آن  ** تا بگویم که ندارم آن توان 
  • این چنین چستی نیاید از چو من  ** باری این اومید را بر من متن 
  • گفت شه لعنت برین زودیت باد  ** که دو صد تشویش در شهر اوفتاد  2545
  • از برای این قدر خام‌ریش  ** آتش افکندی درین مرج و حشیش 
  • هم‌چو این خامان با طبل و علم  ** که الاقانیم در فقر و عدم 
  • لاف شیخی در جهان انداخته  ** خویشتن را بایزیدی ساخته 
  • هم ز خود سالک شده واصل شده  ** محفلی واکرده در دعوی‌کده 
  • خانه‌ی داماد پرآشوب و شر  ** قوم دختر را نبوده زین خبر  2550
  • ولوله که کار نیمی راست شد  ** شرطهایی که ز سوی ماست شد 
  • خانه‌ها را روفتیم آراستیم  ** زین هوس سرمست و خوش برخاستیم 
  • زان طرف آمد یکی پیغام نی  ** مرغی آمد این طرف زان بام نی 
  • زین رسالات مزید اندر مزید  ** یک جوابی زان حوالیتان رسید 
  • نی ولیکن یار ما زین آگهست  ** زانک از دل سوی دل لا بد رهست  2555
  • پس از آن یاری که اومید شماست  ** از جواب نامه ره خالی چراست 
  • صد نشانست از سرار و از جهار  ** لیک بس کن پرده زین در بر مدار 
  • باز رو تا قصه‌ی آن دلق گول  ** که بلا بر خویش آورد از فضول 
  • پس وزیرش گفت ای حق را ستن  ** بشنو از بنده‌ی کمینه یک سخن