English    Türkçe    فارسی   

6
258-282

  • ای بسا مهتربچه کز شور و شر  ** شد ز فعل زشت خود ننگ پدر 
  • پر هنر را نیز اگر باشد نفیس  ** کم پرست و عبرتی گیر از بلیس 
  • علم بودش چون نبودش عشق دین  ** او ندید از آدم الا نقش طین  260
  • گرچه دانی دقت علم ای امین  ** زانت نگشاید دو دیده‌ی غیب‌بین 
  • او نبیند غیر دستاری و ریش  ** از معرف پرسد از بیش و کمیش 
  • عارفا تو از معرف فارغی  ** خود همی‌بینی که نور بازغی 
  • کار تقوی دارد و دین و صلاح  ** که ازو باشد بدو عالم فلاح 
  • کرد یک داماد صالح اختیار  ** که بد او فخر همه خیل و تبار  265
  • پس زنان گفتند او را مال نیست  ** مهتری و حسن و استقلال نیست 
  • گفت آنها تابع زهدند و دین  ** بی‌زر او گنجیست بر روی زمین 
  • چون به جد تزویج دختر گشت فاش  ** دست پیمان و نشانی و قماش 
  • پس غلام خرد که اندر خانه بود  ** گشت بیمار و ضعیف و زار زود 
  • هم‌چو بیمار دقی او می‌گداخت  ** علت او را طبیبی کم شناخت  270
  • عقل می‌گفتی که رنجش از دلست  ** داروی تن در غم دل باطلست 
  • آن غلامک دم نزد از حال خویش  ** کز چه می‌آید برو در سینه نیش 
  • گفت خاتون را شبی شوهر که تو  ** باز پرسش در خلا از حال او 
  • تو به جای مادری او را بود  ** که غم خود پیش تو پیدا کند 
  • چونک خاتون در گوش این کلام  ** روز دیگر رفت نزدیک غلام  275
  • پس سرش را شانه می‌کرد آن ستی  ** با دو صد مهر و دلال و آشتی 
  • آنچنان که مادران مهربان  ** نرم کردش تا در آمد در بیان 
  • که مرا اومید از تو این نبود  ** که دهی دختر به بیگانه‌ی عنود 
  • خواجه‌زاده‌ی ما و ما خسته‌جگر  ** حیف نبود که رود جای دگر 
  • خواست آن خاتون ز خشمی که آمدش  ** که زند وز بام زیر اندازدش  280
  • کو که باشد هندوی مادرغری  ** که طمع دارد به خواجه دختری 
  • گفت صبر اولی بود خود را گرفت  ** گفت با خواجه که بشنو این شگفت