English    Türkçe    فارسی   

6
2714-2738

  • صوفیی را گفت خواجه‌ی سیم‌پاش  ** ای قدمهای ترا جانم فراش 
  • یک درم خواهی تو امروز ای شهم  ** یا که فردا چاشتگاهی سه درم  2715
  • گفت دی نیم درم راضی‌ترم  ** زانک امروز این و فردا صد درم 
  • سیلی نقد از عطاء نسیه به  ** نک قفا پیشت کشیدم نقد ده 
  • خاصه آن سیلی که از دست توست  ** که قفا و سیلیش مست توست 
  • هین بیا ای جان جان و صد جهان  ** خوش غنیمت دار نقد این زمان 
  • در مدزد آن روی مه از شب روان  ** سرمکش زین جوی ای آب روان  2720
  • تا لب جو خندد از آب معین  ** لب لب جو سر برآرد یاسمین 
  • چون ببینی بر لب جو سبزه مست  ** پس بدان از دور که آنجا آب هست 
  • گفت سیماهم وجوه کردگار  ** که بود غماز باران سبزه‌زار 
  • گر ببارد شب نبیند هیچ کس  ** که بود در خواب هر نفس و نفس 
  • تازگی هر گلستان جمیل  ** هست بر باران پنهانی دلیل  2725
  • ای اخی من خاکیم تو آبیی  ** لیک شاه رحمت و وهابیی 
  • آن‌چنان کن از عطا و از قسم  ** که گه و بی‌گه به خدمت می‌رسم 
  • بر لب جو من به جان می‌خوانمت  ** می‌نبینم از اجابت مرحمت 
  • آمدن در آب بر من بسته شد  ** زانک ترکیبم ز خاکی رسته شد 
  • یا رسولی یا نشانی کن مدد  ** تا ترا از بانگ من آگه کند  2730
  • بحث کردند اندرین کار آن دو یار  ** آخر آن بحث آن آمد قرار 
  • که به دست آرند یک رشته‌ی دراز  ** تا ز جذب رشته گردد کشف راز 
  • یک سری بر پای این بنده‌ی دوتو  ** بست باید دیگرش بر پای تو 
  • تا به هم آییم زین فن ما دو تن  ** اندر آمیزیم چون جان با بدن 
  • هست تن چون ریسمان بر پای جان  ** می‌کشاند بر زمینش ز آسمان  2735
  • چغز جان در آب خواب بیهشی  ** رسته از موش تن آید در خوشی 
  • موش تن زان ریسمان بازش کشد  ** چند تلخی زین کشش جان می‌چشد 
  • گر نبودی جذب موش گنده‌مغز  ** عیش‌ها کردی درون آب چغز