English    Türkçe    فارسی   

6
3148-3172

  • آن مقلد سخره‌ی خرگوش شد  ** از خیال خویشتن پر جوش شد 
  • او نگفت این نقش داد آب نیست  ** این به جز تقلیب آن قلاب نیست 
  • تو هم از دشمن چو کینی می‌کشی  ** ای زبون شش غلط در هر ششی  3150
  • آن عداوت اندرو عکس حقست  ** کز صفات قهر آنجا مشتقست 
  • وآن گنه در وی ز جنس جرم تست  ** باید آن خو را ز طبع خویش شست 
  • خلق زشتت اندرو رویت نمود  ** که ترا او صفحه‌ی آیینه بود 
  • چونک قبح خویش دیدی ای حسن  ** اندر آیینه بر آیینه مزن 
  • می‌زند بر آب استاره‌ی سنی  ** خاک تو بر عکس اختر می‌زنی  3155
  • کین ستاره‌ی نحس در آب آمدست  ** تا کند او سعد ما را زیردست 
  • خاک استیلا بریزی بر سرش  ** چونک پنداری ز شبهه اخترش 
  • عکس پنهان گشت و اندر غیب راند  ** تو گمان بردی که آن اختر نماند 
  • آن ستاره‌ی نحس هست اندر سما  ** هم بدان سو بایدش کردن دوا 
  • بلک باید دل سوی بی‌سوی بست  ** نحس این سو عکس نحس بی‌سو است  3160
  • داد داد حق شناس و بخششش  ** عکس آن دادست اندر پنج و شش 
  • گر بود داد خسان افزون ز ریگ  ** تو بمیری وآن بماند مردریگ 
  • عکس آخر چند پاید در نظر  ** اصل بینی پیشه کن ای کژنگر 
  • حق چو بخشش کرد بر اهل نیاز  ** با عطا بخشیدشان عمر دراز 
  • خالدین شد نعمت و منعم علیه  ** محیی الموتاست فاجتازوا الیه  3165
  • داد حق با تو در آمیزد چو جان  ** آنچنان که آن تو باشی و تو آن 
  • گر نماند اشتهای نان و آب  ** بدهدت بی این دو قوت مستطاب 
  • فربهی گر رفت حق در لاغری  ** فربهی پنهانت بخشد آن سری 
  • چون پری را قوت از بو می‌دهد  ** هر ملک را قوت جان او می‌دهد 
  • جان چه باشد که تو سازی زو سند  ** حق به عشق خویش زنده‌ت می‌کند  3170
  • زو حیات عشق خواه و جان مخواه  ** تو ازو آن رزق خواه و نان مخواه 
  • خلق را چون آب دان صاف و زلال  ** اندر آن تابان صفات ذوالجلال