English    Türkçe    فارسی   

6
336-360

  • تازیانه از کفش افتاد راست  ** خود فرو آمد ز کس آنرا نخواست 
  • آنک از دادش نیاید هیچ بد  ** داند و بی‌خواهشی خود می‌دهد 
  • ور به امر حق بخواهی آن رواست  ** آنچنان خواهش طریق انبیاست 
  • بد نماند چون اشارت کرد دوست  ** کفر ایمان شد چون کفر از بهر اوست 
  • هر بدی که امر او پیش آورد  ** آن ز نیکوهای عالم بگذرد  340
  • زان صدف گر خسته گردد نیز پوست  ** ده مده که صد هزاران در دروست 
  • این سخن پایان ندارد بازگرد  ** سوی شاه و هم‌مزاج بازگرد 
  • باز رو در کان چو زر ده‌دهی  ** تا رهد دستان تو از ده‌دهی 
  • صورتی را چون بدل ره می‌دهند  ** از ندامت آخرش ده می‌دهند 
  • توبه می‌آرند هم پروانه‌وار  ** باز نسیان می‌کشدشان سوی کار  345
  • هم‌چو پروانه ز دور آن نار را  ** نور دید و بست آن سو بار را 
  • چون بیامد سوخت پرش را گریخت  ** باز چون طفلان فتاد و ملح ریخت 
  • بار دیگر بر گمان طمع سود  ** خویش زد بر آتش آن شمع زود 
  • بار دیگر سوخت هم واپس بجست  ** باز کردش حرص دل ناسی و مست 
  • آن زمان کز سوختن وا می‌جهد  ** هم‌چو هندو شمع را ده می‌دهد  350
  • که ای رخت تابان چون ماه شب‌فروز  ** وی به صحبت کاذب و مغرورسوز 
  • باز از یادش رود توبه و انین  ** کاوهن الرحمن کید الکاذبین 
  • در عموم تاویل این آیت کی کلما اوقدوا نارا للحرب 
  • کلما هم اوقدوا نار الوغی  ** اطفاء الله نارهم حتی انطفا 
  • عزم کرده که دلا آنجا مه‌ایست  ** گشته ناسی زانک اهل عزم نیست 
  • چون نبودش تخم صدقی کاشته  ** حق برو نسیان آن بگماشته  355
  • گرچه بر آتش‌زنه‌ی دل می‌زند  ** آن ستاره‌ش را کف حق می‌کشد 
  • قصه‌ای هم در تقریر این 
  • شرفه‌ای بشنید در شب معتمد  ** برگرفت آتش‌زنه که آتش زند 
  • دزد آمد آن زمان پیشش نشست  ** چون گرفت آن سوخته می‌کرد پست 
  • می‌نهاد آنجا سر انگشت را  ** تا شود استاره‌ی آتش فنا 
  • خواجه می‌پنداشت کز خود می‌مرد  ** این نمی‌دید او که دزدش می‌کشد  360